از زور بیکاری و بی برنامگی
داریم سگلرزه های بی موقع و پردردی رو تحمل میکنیم
افکار درخشان یک تئاتری پاپتی و بی پول
که بوی موفقیت میده
نظرم رو جلب کرد
و من
بی واسطه
به ظهور یک پروانه
در باغی پر درخت
فکر کردم
داره شکل میگیره اگه هستی بگو یا علی 
مکان حوزه هنری
زمان روزهای زوج ۹ الی ۱۲ ظهر
ما قصد داریم
خوانواده ای نو بسازیم
گروهی تازه
خونی تازه
نگاهی تازه
دنیایی تازه بسازیم
ما میخواهیم
پس می توانیم
ششمین دوره مراسم جشن انجمن منتقدان و نویسندگان خانه تئاتر روز جمعه ۱۹ مرداد ماه ۱۳۸۶ در تالار اندیشه حوزه هنری در تهران برگزار شد.

انجمن منتقدان ونویسندگان خانه تئاتر در روز ۱۷ مرداد ماه سال ۱۳۸۰ اعلام موجودیت کرد.
روز ۱۷ مرداد ماه روز خبرنگار است و شش سال پس از تاسیس انجمن تا کنون هرساله جشنی در این روز توسط انجمن برگزار می شود که مناسبت آن هم روز خبرنگار است و هم سالروز تاسیس انجمن.
بنا بر روال دوره های پیش، در این دوره نیز تجلیل از هنرمندان تئاتر، تقدیر از یک پیش کسوت روزنامه نگاری، کارگردان برگزیده زیر ۴۰ سال و کارگردان برگزیده بالای ۴۰ سال، گروه برگزیده تئاتری سال و برگزیدگان مطبوعاتی ( نشر و الکترونیکی) در بخش های مختلف در برنامه جشن قرار داشت.
فهمیه راستکار، گلاب آدینه و پانته آ بهرام سه زن بازیگر از سه نسل مختلف بودند که در این دوره از آنها تجلیل شد. پیش از تجلیل هریک از آنها، ویدیویی از اجرای صحنه ای همراه با مصاحبه پخش می شد.
فهمیه راستکار گفت که تئاتر میوه ای است که هنوز میوه آن در ایران نرسیده است. او گفت که نقش آزادی در روند رشد تئاتر مثبت است و ستاره بودن در تئاتر را یکی از آفات تئاتر دانست، چون تئاتر یک کار دسته جمعی است.
محمد علی کشاورز که برای تقدیم هدایای فهمیه راستکار به صحنه دعوت شده بود، گفت مملکتی پیشرفت می کند که تئاتر آن پیشرفت کند.
پانته آ بهرام برای دریافت هدیه خود در سالن حضور نداشت ولی یادداشتی برای مراسم نوشته بود که توسط مجری برنامه خوانده شد. او در این یادداشت از این که در سایه فهیمه راستکار و گلاب آدینه مهمترین استاد بازیگریش مورد تجلیل قرار می گیرد، سپاسگزار بود.
گلاب آدینه سومین زن هنرمند تئاتر بود که در انتهای مراسم از او تقدیر شد. او هدایای خود را به خانه هنرمندان پیشکسوت تقدیم کرد.
از فریدون صدیقی روزنامه نگار پرسابقه ایرانی نیز در این مراسم تجلیل شد. هفته نامه حوادث که در اوایل دهه ۷۰ چاپ می شد، از مطرح ترین بخش دوران روزنامه نگاری اوست که توانست مخاطبان زیادی را بدست بیاورد بدون آنکه به روش های نشریات زرد رو بیاورد.
فریدون صدیقی روزنامه نگاری است که در زمینه تئاتر فعالیت قابل توجهی داشته و تجربه بازیگری در تئاتر را نیز دارد.
به جز فریدون صدیقی از دو روزنامه نگار فعال در زمینه تئاتر نیز تقدیرشد. فرشته حبیبی که ده سال به طور مداوم در خصوص تئاتر قلم زده است و مریم فشندی خبرنگار فعال داخل انجمن که طبق روال دوره های پیشین مورد تقدیر واقع شدند.
برگزیدگان بخش های مختلف روزنامه نگاری
برگزیدگان هئیت داوری در بخش های مختلف به شرح زیر است:
عکس: شکوفه هاشمیان از نشریه زنان، ترجمه: مهدی نصیری از ماهنامه صحنه، مقاله: ایثار ابومحبوب از سایت ایران تئاتر، یادداشت: صادق خاموشی از روزنامه کارون، نقد: امین عظیمی از سایت ایران تئاتر، گزارش: علی جمشیدی از ماهنامه صحنه، گفت و گو: فروغ سجادی از خبرگزاری مهر با حسین پارسایی
برگزیدگان بخش هنری
در این بخش تنها کارگردان زیر ۴۰ سال و بالای ۴۰سال و یک گروه تئاتری انتخاب می شوند و باز بر مبنای یک سنت در این جشن کارگردان های برگزیده دوره های پیشین هدایای برگزیدگان جدید را به آنها اهدا می کنند.
در این دوره نادر برهانی مرند به خاطر کارگردانی مرگ فروشنده اثر آرتورمیلر نمایشنامه نویس آمریکایی، به عنوان کارگردان برگزیده زیر ۴۰ سال معرفی شد.
منتخب کارگردان بالای ۴۰سال علیرضا کوشک جلالی کارگردان ایرانی مقیم کلن آلمان به خاطر نمایش موسیو ابراهیم و گلهای قرآن بود ولی خود او در مراسم حضور نداشت.
گروه تئاتر معاصر نیز به عنوان گروه تئاتری برگزیده این دوره اعلام شد.
برگزاری این مراسم فاقد جذابیت دوره پیش بود. یکی از دلایل چند روز تعطیلی بود که مراسم در میان این تعطیلات برگزار می شد و شهروندان با توجه به سهمیه بندی بنزین برنامه ریزی سفر تابستانی را در این تعطیلات کرده بودند و دیگر آنکه بنا به اظهار برگزار کنندگان مشکلات جانبی و نبود حمایت کننده ها نیز یکی دیگر از این دلایل بود.
نشر دیگر و نشر نگاه دو ناشری بودند که مانند دوره پیش از این مراسم حمایت کرده بودند. گروه تئاتر آبی و خانه هنرمندان کیش هم از حامیان مراسم بودند.
آرش عباسي:
به طور کلی تئاتر شهرستان بیشتر حاشیه نشینی اش را وامدار اطلاع رسانی ناصحیح است .

ما نمی دانیم در دورترین نقطه استان هرمزگان آیا چیزی به نام تئاتر وجود دارد یا خیر؟ آیا جماعتی هر چند محدود و انگشست شمار در شمالی ترین نقطه این کشور گردهم می آیند به نیت تئاتر یا نه؟ ما حتی نمی دانیم در شهرهای ریز و درشت اطراف همین تهران بزرگ آیا اتفاق مبارک و میمونی در عرصه تئاتر رخ می دهد؟ و با دید بسیار موشکافانه اگر نگاه کنیم، چندان نمی دانیم(یا نمی بینیم و با نمی خواهیم که بدانیم) خارج از گردونه عمارت تئاترشهر آیا تئاتری وجود دارد یا نه؟
با این شرایط"تئاترشهر محوری" که چنان بلایی بر سر اطلاع رسانی آورده که حتی خبر از اجرای نمایشی در سالن کوچک پارک سر کوچه مان را هم نداریم، اما برنامه شش ماه آینده تئاترشهر را هم می دانیم، تکلیف آن جماعت مشتاق تئاتر شهرستان چیست؟
کلیت سؤال این است که چه کسی باید ما را از این رخدادهای دست و پا شکسته تئاتر در اقصا نقاط کشور مطلع کند؟ وقتی که همه حرف ها و نقدها و نظرها و حتی حواشی به تئاترشهر ختم می شود و هیچ روزنامه و هفته نامه و ماهنامه ای هیچ نمی نویسند و نمی گویند، الّا از هنر و هنرمند ساکن آن عمارت گردون در پارک دانشجو و هیچ خواننده ای نمی خواند و تورق نمی کند ورقی را ، مگر نامی و نشانی بیابد از فلان بازیگر کارگردان مشغول در آن گردونه دوار.
وقتی در خوش ترین شرایط، یک نمایش شهرستانی تنها به 6 – 5 اجرای نیم بند بعدازظهر(و آن هم نَه"شب" به روال همه جای دنیا) خلاصه می شود، چه فرق دارد که کسی این سوی مملکت بداند که آنسوی مملکت صحنه ای گرم است از نفس عده ای عاشق. البته این بدترین نوع نگاه است، اما ظاهراً این گونه است و چاره ای هم نیست؛ باید پذیرفت.

ما که در مرکز کشور نشسته ایم، میلی به اطلاع یافتن در این زمینه نداریم و ظاهراً او(جمیع تئاتر شهرستان) که در آن نقطه دور و نزدیک هم هست، میلی به انعکاس کارش ندارد.
واقعیت این است که تئاتر شهرستان آن قدر درگیر مقوله بودجه و آموزش و جنگ و دعوای"جوان ـ پیشکسوت" و"مسئول ـ هنرمند" و... است که اگر در این میدان کارزار کسی هم کاری بکند، به تنها چیزی که فکر نمی کند، همان اطلاع رسانی است. سایت ایران تئاتر به عنوان رسانه تخصصی تئاتر باید همه آن چه را که در حوزه تئاتر شهرستان می گذارد پوشش دهد، اما دریغ که قامت این تخیلی که خرما بر آن است، بسیار طولانی تر از دست کوتاه ماست.
ما دلخوش بودیم که اگر حرکتی می کنیم، در جواب، حرکتی هم از عزیزان شهرستانی شاهد خواهیم بود. متأسفانه تاکنون که چیزی ندیده ایم، یا اگر دیده ایم، چنان پر نور نبوده است. به رغم برخی کاستی ها و کمبودها برخی از دوستان ما چنان فعالند که ما هم انرژی می گیریم و خود را موظف می دانیم اخبار آن ها را پیگیری و منعکس کنیم. در این میان می توان به استان خوزستان اشاره کرد. برنامه"شنبه ها با تئاتر" که به همت انجمن نمایش اهواز برگزار می شود، گواه این مدعاست. اما در مقابل، برخی از شهرها و استان ها از چنان خستگی ای رنج می برند که حتی حرف زدن از آن ها ملال آور است.
اما ما امیدواریم، امیدواریم که هنرمندان شهرستانی نقش و اهمیت اطلاع رسانی در تئاتر را بهتر و بیشتر درک کنند تا واژه "حاشیه نشینی" از تئاتر شهرستان رخت بندد.

مهرداد ابوالقاسمی
اجرای نمایش"لبخند با شکوه آقای گیل" نهمین تجربه همکاری مشترک هادی مرزبان و اکبر رادی پس از اجرای نمایش هایی چون"پایین گذر سقاخانه"، "ملودی شهر بارانی"، "شب روی سنگفرش خیس" و... است.
این نمایشنامه برای اولین بار در سال 1352 به کارگردانی رکن الدین خسروی و با حضور بازیگرانی چون محمدعلی کشاورز، زنده یاد جمیله شیخی، ایرج راد، محمد مطیع، آهو خردمند، آذر فخر و... در تالار سنگلج تهران روی صحنه رفت و هم اینک پس از گذشت 34 سال برای دومین بار به کارگردانی هادی مرزبان و با حضور بازیگرانی چون بهزاد فراهانی، فرزانه کابلی، سعید نیک پور و... در تالار اصلی مجموعه تئاترشهر روی صحنه است.

نهمین تجربه همکاری شما با اکبر رادی با نمایشنامه"لبخند با شکوه آقای گیل" شکل گرفته است. این نمایشنامه در سال 1351 نوشته و یک سال بعد هم اجرا شده است. برای اجرای مجدد، آقای اکبر رادی این نمایش را مجدداً بازنویسی کردند یا نمایشنامه به همان شکل که در سال 51 روی صحنه رفت، در اختیار شما قرار گرفت؟
نه! نمایشنامه توسط آقای رادی یک بار بازنویسی شده و تغییرات جدیدی در آن اعمال شده است. به اعتقاد بسیاری از دوستان که هم اجرای سال 51 و هم اجرای ما را دیده اند، هر دو اجرا در عین دارا بودن وجوه اشتراک، از حال و هوای متفاوتی هم بهره می برد. البته من خودم اجرای اول این نمایشنامه را ندیده ام، اما شنیده ام که اجرای موفق و ارزشمندی بوده است.
برای اجرای این نمایش چه رویکرد جدیدی به متن داشتید؟
من در اجرای این نمایش به مسأله عشق خیلی دقت کرده ام. در این متن یکسری توجهات و ویژگی های جدید در رابطه عاشقانه موجود در متن دیدم و بیشتر به آن پرداخته ام.
این مسأله در بازنویسی هم مد نظر قرار گرفته است؟
بله، آقای رادی هم در بازنویسی در این مقوله تغییراتی اِعمال کرده اند. متنی که متعلق به قدیم بوده و در قالب کتاب چاپ شده با متنی که در حال حاضر در کتاب"روی صحنه آبی" چاپ شده بسیار متفاوت است.
زبان نمایشنامه های رادی ویژه است و کهنه نیست. در هر دوره ای هم کاربرد خود را دارد. شما در اجرای تان این زبان را امروزی کرده اید یا با وفاداری به زبان متن پیش رفته اید؟ به نظر شما چرا زبان نمایشنامه های رادی کهنه نمی شود؟
ما مثل رادی در این عصر نداریم. بیضایی، ساعدی و رادی نویسندگان بزرگ عصر ما هستند و پرچمداران تئاتر نوین ما محسوب می شوند. تئاتر علمی ایران(یعنی تئاتر بعد از نوشین و...) با این نویسندگان معنا پیدا می کند و به نظر من یکی از ویژگی های آنان به روز بودنشان است. آنان هرگز برای یک زمان و مکان خاص ننوشته و نمی نویسند. وقتی امروز راجع به"هملت با سالاد فصل" صحبت می کنیم، به اندیشه جهانی آن پی می بریم. این مسأله در آثار بیضایی، ساعدی هم تعمیم پیدا می کند. اما رادی یک ویژگی بسیار زیبا دارد و آن این است که او دیالوگ ها را مینیاتورگونه کنار هم می چیند. دیالوگ های رادی وزن دارند و به نظر می رسد که شعر هستند؛ به همین دلیل است که در طول تمرین اگر یک"واو" حذف یا اضافه شود، به بازیگر تذکر می دهم؛ چرا که معتقدم این ترکیب اثر رادی به هم خواهد ریخت.
رادی به قدری زیبا و با وسواس می نویسد که هیچ وقت زبان نمایش هایش کهنه نمی شود. نمی خواهم غلو کرده باشم، اما معتقدم آثار رادی هم مانند نمایشنامه های شکسپیر و زبان میلر هیچ وقت کهنه نخواهد شد. رادی با جامعه شناسی دقیقی که انجام می دهد، شخصیت هایش را انتخاب می کند و اغلب شخصیت های نمایش او از دل اجتماع انتخاب می شوند. مطمئن باشید رادی در آینده هم کهنه نخواهد شد.
فقر و بی عدالتی همواره تم اصلی نمایشنامه های رادی را تشکیل می دهد، اما این تم اصلی هیچ گاه در قالب یک کلیشه قرار نمی گیرد. با توجه به این که این تم همواره در نمایش های رادی تکرار می شود، چرا نمایشنامه های او اسیر کلیشه نمی شوند؟
خوب همین جاست که رادی از بقیه جدا می شود. به عنوان مثال نمایشنامه"آهسته با گل سرخ" را در نظر بگیرید. این نمایشنامه در بحبوحه انقلاب شکل می گیرد و انقلاب مسأله اصلی نمایش است ولی حتی یک کلمه شعار در این نمایشنامه پیدا نمی شود. در"پلکان" راجع به انقلاب صحبت می شود، اما این مسأله بسیار زیرکانه مطرح می شود. یکسری آدم های روشنفکر نما که از بالا به همه چیز نگاه می کنند زمانی که من این نمایشنامه را اجرا کردم می گفتند شما در این خط ها قرار نمی گیرید. اما من هم مثل آقای رادی معتقدم این انقلاب مثل کوه بود و خیلی نابینایی نیاز بود تا این مسأله احساس نشود. نوع بیان مهم است و رادی آدمی نیست که در نمایش هایش شعار بدهد. رادی در حقیقت به رمز و راز هنر می پردازد و بسیار مینیاتورگونه با درام برخورد می کند.
از بارزترین ویژگی های نمایشنامه"لبخند با شکوه آقای گیل" همین نگاه جامعه شناسانه رادی به اجتماع است. اصولاً رادی در نمایشنامه هایش این مسائل را در لایه های زیرین اثر قرار می دهد. در اجرای این نمایش به نظر می رسد شما این مقولات را بیشتر مورد توجه قرار داده اید. دلیل این کار به تمنای متن از کارگردان باز می گردد یا از احساس درونی شما نسبت به این مسأله نشأت می گیرد؟
من همیشه به دوستان می گویم این همان خط و خطوطی است که رادی در درام به کارگردان می دهد. اگر قرار باشد بعد از کارگردانی 9 اثر از رادی، به این مفاهیم دست پیدا نکنم، نمی توانم اجرای خوبی از آثار وی داشته باشم. برای اجرای هر نمایشنامه، من بارها با وی گفت و گو می کنم. آقای رادی سر تمرینات حاضر می شوند. با هم اثر را تجزیه و تحلیل می کنیم. رادی همیشه معلم و استاد من است و از او خیلی چیزها یاد گرفته ام. در این نمایشنامه "علیقلی خان گیل" شش فرزند دارد که هر کدام از آن ها دارای یکسری پیچیدگی های رفتاری هستند.
اما شخصیت های نمایش با هم در تضادند و به هیچ وجه با هم ارتباط چندانی پیدا نمی کنند...
بله. نگاه کنید دختر بزرگ او یک روانشناس است که پیر دختر است و ادعای ریاست دارد. برادر دیگر دکترای فلسفه دارد و تنها کسی است که غم مستضعفان را می خورد و دنیای خاص خودش را دارد. نورالدین پسر بزرگ خانواده بازاری و اهل کسب و کار است. دختر دیگر هنرمند است. مادر خانواده یک زنِ دچار مشکلات روحی است. حتی طاهر هم که دیالوگ ندارد، هویت دارد. آدم های نمایش رادی همگی دارای هویت هستند.
این که فضای نمایش باز هم حال و هوای گیلان را داشته باشد، تقاضای رادی بود یا خود شما بسته به نیازهای متن به این فضا دست یافتید؟
در متن تمام این موارد آشکار است. آدمی که متعلق به شمال، باران و جنگل است، همواره این احساس را دارد. این دیالوگ های تند و پر معنا گهگاه آن قدر بُرنده و تیز می شود که باور این که این دیالوگ ها را شخصی چون رادی با آن فیزیک نوشته، سخت می کند. البته لطافت رادی هم در آثارش به وفور دیده می شود. در این نمایش هم باران، سرسبزی و... وجود دارد و تا حدی هم سرمای تهران هم به آن افزوده شده است. این فضایی است که خود رادی در نمایشنامه به آن اشاره کرده و در حقیقت همان فضای مورد نظر رادی برای خلق نمایشنامه است. ولی او از باران صرفاً به عنوان باران استفاده نمی کند. باران یک افکت ویژه آثار رادی است که در حقیقت وسیله ای برای القاء مفاهیم نمایش محسوب می شود. وقتی در نمایش، رعد و برق ایجاد می شود و درخت شکسته می شود، در حقیقت کمر علیقلی خان گیل است که شکسته می شود. تئاتر همین تصاویر زیباست که کنار هم چیده می شود.
همان طور که خودتان هم اشاره کردید در این نمایش شاهد طیف های مختلفی از اشخاص یک جامعه چون روانشناس، پزشک، استاد فلسفه، بازاری، هنرمند و... در قالب یک خانواده هستیم. به نظر می رسد رادی این خانواده را یک تمثیل و نماد کوچک از جامعه امروز ایران تصور کرده و در حقیقت این خانواده برشی از یک جامعه بزرگ مثل کشور ایران است.
کاملاً دست می گویید! جامعه همین است و همواره این گونه بوده است. دوستانی هستند که نمی خواهند کمی جلوتر از نوک دماغ شان را ببینند و اتفاقاً در تئاتر هم مشغول فعالیت هستند. گاهی فکر می کنند آثار رادی یک اثر کاملاً خانوادگی است؛ در حالی که هرگز آثار رادی این گونه نبوده است.
در حقیقت این خانواده نوعی تمثیل محسوب می شود.
شاعر می گوید تو مو بینی و من پیچش مو. به نظر من آن چه که به آن می گویند"تمثیل" همین است. رادی یک خانواده را به صحنه می آورد و آن را بسط و گسترش می دهد. خوب ببینید در همین خانواده همه مسائل و اتفاقات جامعه موجود است و همه چیز آشکارا در خانواده دیده می شود و تمام این رفتارها قابل تعمیم به کل جامعه است.

بنام خداوند جان و خرد
بنام همه هستی ده و هستی دار و هستی بخش
و اینک در آستانه حادثه ای دیگر در بطن ادبیات نمایشی استان قرار گرفته ایم و آن همانا رسوخ تدابیر امنیتی از امنیتی ترین و سری ترین تشکیلات ضد جاسوسی و اطلاعاتی به داخل اهالی فن و گردانندگان راستین هنر نمایش استان هستیم
اهالی نگون بخت خارج از محدوده تئاتر گلستان
ای همه کسانی که بودجه های کلان و نجومی بیست هزار تومانی و سی هزار تومانی بابت یک نمایش درب پیت دریافت میکنید و بی اجازه روی سن جان میدهید
ای کسانی که به صورت رانت خواری پا را از این هم فراتر نهاده و بودجه های سرسام آور پنجاه هزار تومانی دریافت میکنیدای جوانانی که دهانتان بوی شیر داد وقتی کار ارزشی و کیفی و کمی و جهانی اخیر پیشکسوت بزرگ هنر نمایش را دیدید و تا مدتها توان دیدن چیزی را نداشتید چون هنوز هم که هنوزه برق آن با چشمانتان بازی گرگم به هوا انجام میدهد
ای بالا نشینان و مرکز نشینان گرگانی که تنها به این اسم که مرکز نشین هستید تقاضاهای غیر قابل بخشش دارید و ناباورانه بودجه های بالای سیصد و چهار صد هزار تومانی درخواست میکنید آی اهالی بد کار و زیان زن و خسارت به بار آور تئاتر بدانید
کرکره هنر نمایش استان گلستان در یک اقدام غافلگیرانه با همکاری برادران همسو و هم ایده تئاتری برای مدت (نا)معلومی پایین کشیده شد
همه فکرم این بود که وقتی بخواهم از تئاتر و گرگان و تالار فخر الدین اسعد گرگانی و انجمن نمایش و ... بنویسم به ناگاه و بدون اینکه خودم بخواهم وقتی به نوشته هام نگاه میکنم خاطراتم رو در اونها جستجو خواهم کرد اما
در این چند صباحی که بند ... به دست با کفایت اهل آن افتاده است از هرچه که بنویسم به نقد و گله ختم میشود شما نمیدانید چرا؟
باز بینی کارهای شرکت کننده در جشنواره تئاتر استانی ماه مدتی قبل با حضور آقای شهوندی یا شهبندی یا یه چیزی تو همین مایه ها که گویا شناختن ایشان که نمیدونم بازوی راست یا آنسوتر آقای کشن فلاح بودند برگذار شد
و از میان خیل کارهای شرکت کننده که به عقیده خیلی از کارشناسان امسال با تدابیر حوزه هنری همه کسانی که به نوعی در سالیان گذشته مورد بی مهری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان قرار گرفته بودند در آن شرکت داشتند( کسانی که در جایگاه خودشان دارای ادعای هنری و جایگاه اعتباری هستند) از قبل میشد حدث زد که جشنواره ای بسیار فاخر نسبت به سالیان ماضی برگذار خواهد شد
متاسفانه یا خوشبختانه هیچ کاری جواز حضور در بخش مسابقه جشنواره تئاتر استانی ماه را دریافت نکرد و از آنجا که سطح این جشنواره نسبت به جشنواره مشابه کشوری آن بسیار بالاتر بود تعدادی از کارها جهت حضور در جشنواره تئاتر کشوری کاندید شدند!!!
حیف و صد حیف که یک ژست آب دوغ خیاری باعث شد ما حضور توام آقایانی چون عباس بیژنی و میرزایی و محسن مقامی و صمد رحیمی و ... را در یک جشنواره و یک جا را که جملگی از قشر جوان و مدعی هنر نمایش استان هستند از دست دادیم
با تمام احترامی که برای مسئولین تئاتر حوزه که حسن نیت خود را در روزها و ماه های گذشته نسبت به مقوله تئاتر ثابت نموده اند قائل هستم و دستشان را میفشارم باید عرض کنم مشاورینی که چنین خط بد خطی را به آنها دادند و چنین خبط بزرگی را با وجود هشدار های بنده به ایشان باعث شدند هرگز فکر نکردند دست آورد برگذاری این جشنواره که به نوعی آشتی قشر جوان جامعه تئاتر استان با مقوله نمایش بود بسیاری از نقایص کارها را از نظر مخفی میکرد و بی اهمیت می انگاشت که ای بسا ایمان دارم امسال با حضور آقایانی که نام بردم و البته در کنار آنها خود بنده جشنواره خوب و وسوسه انگیزی شکل میگرفت
البته مسائلی که گفتیم آنچنان بی اهمیت هستند که اهمیت آن ژست معروف نام برده بالا را تحت شعاع قرار نمیدهند