تبليغاتX
پایین گذر سقاخانه
تئاتر و هنرهای نمایشی
فکرشم نمیتونی بکنی

همه چی یهو اتفاق می افته    از وبلاگ هیحکس

و من الانه

یک ماهه تئاتر کار نکردم

آخ که دلم واسه تالار فخرالدین تنگ شده

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 9:35 قبل از ظهر  توسط محمد رضا مولودی  | 

به يادم آوردي؟

هنوز بهم فكر ميكني ؟منو ببخش

منو نترسون

  به تگرگ علاقه داري؟

 خواب بهار رو تو ترانه هام بپاش

من عين تازگي برفم

همو  موقعي كه تند و يه ريز ميباره

 به كو تاهي چشمم نيگاه نكن

من همه خورشيدو

هر شب

تا اون ته تههاش

 ميبينم

اينو ميدونستي؟

 من ميبارم

من ميبارم

من ميبارم

 و از بارش من

پرنده ها سرخ ميشن

سبز ميشن و شكوفه ميدن

 من ميبارم

 و تو منو نميبيني!؟

تو...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط محمد رضا مولودی  | 

وایسا دنیا

من میخوام بیاده شم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 1:17 بعد از ظهر  توسط محمد رضا مولودی  |