تبليغاتX
پایین گذر سقاخانه
تئاتر و هنرهای نمایشی
دومین جلسه دور خوانی نمایش گل و قداره امروز در تالار فخرالدین اسعد گرگانی با حضور بازیگران نمایش انجام شد

حضور بازیگرانی که همگی از ستارگان هنر نمایش استان هستند و باعث مباهات بنده

تمرین خوبی بود اما در القای نظر خود به آنها برای اینکه در تصمیم  خود برای  شیوه اجرایی ام  جدی هستم نا موفق بوده ام

اینکه اندکی ذهن خود را و نگاه خود را رقیق کنم یا پافشاری بر انتخاب خود داشته باشم همه اندیشه ای است که مرا آزار میدهد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 0:42 قبل از ظهر  توسط محمد رضا مولودی  | 

بازم بگم؟

میگم!

بارون دیگه نمیاد!!

خشک شده همه جا

نمیبینی؟

نمیبینه!

دلت میخواد بری

شاه چراغ؟

دلت برا کفتراش تنگ نشده؟

شده!

ای وای

قربون صدقه بهار هم که بری 

 میگن دیوونه ای

نمیگن؟

میگن!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 0:38 قبل از ظهر  توسط محمد رضا مولودی  | 

مرده شور ریختشو ببرن

همیشه همینجوری بود

وقتی میخواستیش نبود

معلوم نبود تو کدوم گوری و با کدوم نره خری سر میکرد

حیف اون همه پیزر که لای پالونش گذاشتم

نکبت

اه

داشت همینجور یه ریز پیش خودش حرف میزد که سر رسیدم

گفتم

چی شده ننه

نیگاه بدی بهم کرد! سر تا پا

به تو چه

گفتم

ننه بساطت رو از جلوی دکون بابام ببر اونور

مگه خیابونو خریدی

ننه آخه اینجا داریم کاسبی میکنیم اینجا که جای گدایی نیس

اشک تو چشاش حلقه زد روشو اونور کرد که اشکاشو نبینم یهو انگاری بغضش ترکیده باشه ها!

نمیبینی پام درد میکنه این مرد ذلیل مرده هم که نیست زیر بالمو بگیره میگی  چیکار کنم

گفتم ننه ...

بابام از تو مغازه صدام کرد

ولش کن اون پنجاه ساله منتظر مردیه که هیچ وقت نیومده

مردش اون طرف خیابون  کنار جوب از سرما سکته کرده

برگشتم ننه نبود

رفته بود

شاید فردا دوباره ببینمش

بهش میگم

ننه اون ذلیل مرده نیومد؟! 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 7:38 بعد از ظهر  توسط محمد رضا مولودی  | 

 

هان!!

نه پوپک جان

حواسم هست

هنوز یه سال نشده

اما

نمیدونم چرا امشب و امروز همش

به تو فکر کردم

نه بگی ها!

همینطوری

دلم میخواد

رو به همه آسمونی که تو الان اونجایی

که تویی

که میبینمش

که میبینی ام

داد بزنم

پوپک کجایی دختر دریا

همین

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 1:20 قبل از ظهر  توسط محمد رضا مولودی  | 

پایین گذر سقاخانه در ابتدایی ترین پست سال خورشیدی جدید خود ۴ مطلب را به اختصار می نگارد 

۱ نوروز به همه عزیزانم به خصوص عزیز ترینم مبارک بادا

۲ بهترین و زیباترین آرزوهایم نثار فردای روشن تک تک شما

۳ از مسافرتم نپرسید چون خیلی  خیلی طولانی و پر حادثه و پر خاطره بوده و مجال پرداختن به آن نیست

۴ اهواز که بودم افتخار پیدا کردم  با همراهی آقای فاضلی ریاست انجمن نمایش اهواز و مدیریت وبلاگ زهور در تمرین نمایش سنگ تراش نوشته و کارگردانی آقای حسین محمدی شرکت کنم که خود را برای شرکت در جشنواره استانی دفاع مقدس در خوزستان آماده میکرد سنگ تراش نويسنده و كارگردان حسين محمدي

حسين محمدي نفر اول از راست

 

 

 

 

 

 

 

کار در مرحله رتوش بود و گمان بنده این است که کار موفقی خواهد بودآنچه  اين ميان براي من مهم بود ديدن فضاي تمريني متفاوت با  آنچه خودم  در تمرينات پيش ميگيرم بود و از همه مهمتر صحبت با سيد صادق پيرامون متد ايشان در بكار گيري بيش از يك نفر در يك نمايش به جاي يك شخصيت بود كاري كه در نمايش پايين گذر سقاخانه آقاي مرزبان هم انجام داده بودند و هستي مرزبان و آرشا محرابي هردو نقش پري را بر عهده داشتند و يكشب در ميان  بازي ميكردند و سيد صادق در چند نمايش اين كار را كرده بود از جمله كار آخر ايشان غزال

دلايل سيد را شنيدم و از اينكه مومن به روش خود بود لذت بردم و با مهمان نوازي بي نظيرش كه مرا با محصولات و شيريني هاي خوشمزه اهوازي و جنوبي راهي كرد بوسيدمش و از او خدا حافظي كردم

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 3:55 قبل از ظهر  توسط محمد رضا مولودی  |