اگه بعد از اين پست
مطلب ديگه اي نذاشتم
معني اش اينه كه
به فاتحه شما نياز دارم
به همين سادگي
حلالم كنيد
هان؟!
جان؟!
آره با خانواده ميرم
چي؟!
اختيار دارين هرچي ميخواين بپرسين
نه شمال نه
دارم ميرم جنوب
اون ته ته هاي جنوب
پس
آره ديگه
التماس دعا
گفتم...نوكرتم...گفت...آقايي...گفتم...ترو جان طلوع نرو...گفت ...نميرم...گفتم نرو طلوع...لامسب من تنهايي نميتونم دووم بيارم...گفت...اين...غروبه كه...واسه رفتن بيتابه...طلوع...اگه طلوع باشه...هميشه هست...حالام ...چي ميگي؟...بجون هرچي مرده از رفتن باك ندارم...راهيه كه باهاس رفت...همه ميرن...خوب مام كه ...تافته جدا بافته نيسيم...ولي...
پريشبا كه دم بنگا دعوابود...بودي كه...ديدي كه...حتما ديدي...بگي نديدم باورم نميشه...ميدونم...تو هميشه همرام بودي...بگذر...ميدوني مغلطه سر چي بود...نه تو نميري ميدوني؟...يه چيزي بگو...بگو ديگه...همينط.ري الله بختكي يه حدثي بزن...نچ...ده نه ده...واسه كه...يكي از دهنش پريده بودو...مام كه خوب...يعني...ناموسه ديگه...رگه ديگه...ميگيره يهو...
خدارحمت كنه اموات شمارو...اهه چي دارم ميگم!!...يعني...مادرم ميگفت...مرد باهاس از زناي زبون پرهيز كنه...مام كه اينجا...خواهر و مادر واسه هم نميذاريم خوب...اما...اسم طلوع كه وسط باشه...نميفهمم...حاليم نميشه...نيست ها؟!...اما انگاري...هنو نرفته...هس...
انگاري هنو وقتي...ظهرا...ميام خونه...اونه كه درو وا ميكنه...آقايي...خسته نباشي سالار...منم ميگم: خيلي كوچكيم خورشيد خانم كه طلوع رو بما دادي...
اينو به عكس مادرش ميگم...كه رو ديواره...و هميشه بهم لبخند ميزنه...اونم میگه تاج سري آقا...با كفش تو نيايي ...تازه دسمال كردم...تازه دسمال كرده!!...طلوع! ...بخودت خيلي فشار مياري...
به خودش...خيلي فشار مياره...آخه...قلبش مريضه...به خودش خيلي فشار مياره...گشنه ات نيس...هميشه نگرون منه...گشنه ام نيس؟!...گشنمه...گشنمه... من هميشه واسه دسپخت طلوع ...اشتها دارم...من هميشه واسه دسپخت شما اشتها دارم......
نيست ديگه...رفته...ندارمش...ندارمش تا...خودمو براش لوس كنم...ندارمش تا...سرش داد بزنم...كه كز كنه يه گوشه...كه برم...نازشو بكشم...و...بگم...طلوع...غلط كردم...اونوقت...چشاي مهربون و خيسشو بهم بدوزه و بگه...كله خراب من...كله خراب من...
خوب...ما حاضريم دادا...خيلي وقته كه حاضريم...تو همه سالايي كه...اينجا...وفقط اينجا...با همه ماشيناي رنگ و وارنگي كه هر روزم عوض ميشن...اينجا و ...فحشاي خواهر و مادرش...تنها مونسم بودن...حالام...ميدونم...طلوع منتظره...وقت رفتنه...
طلوع!...ببين...ببين چه اشتياقي واسه ات دارم...موهام سفيد شده نه؟!...پيريه ديگه ...چي...چيگفتي؟...چي گفت؟!...جون دادا چي گفت؟...شنيدم آ...يه چيزي گفت...نگفت؟...من شنيدم...انگاري...چشاي مهربون و خيسشو...بهم دوخت و...آها نيگا...جون دادا گوش بگير...
كله خراب من...كله خراب... من...كله... خراب... من...
هر وقت دلم میگیره
یاد فروغ می افتم
هر وقتم
میخوام بمیرم
یاد حسین پناهی
اونوقت به خودم میگم
امشبم گذشت و
کسی مارو نکشت...
با اون همه غرور و احساس
از در
گذشت
رسول ملا قلی پور
از ...در... گذشت
خدا حافظ
پهلوان
خدا حافظ
هیوا
بلمی به سوی ساحل
چذابه
...
خدا حافظ
میم
مثل
مادر

ستارگان نه به معني كساني كه خود خود را صاحب همه چيز تئاتر ميدانند . كه مثلا يه روزي صاحب اسم و رسمي بوده اند و هنوز مي خواهند نان آن روزها را بخورند و غافلند از اينكه تماشاگر امروز تئاتر تفاوت و انگيزه و حركت نو مي خواهد و بس

ستاره به معني كس يا كساني كه مي توانند تماشاگر را به سالن نمايش بكشانند چرا براي يك نمايش از يك يا چند هنر مند تهراني كه مقبوليتي هم دارند و ديدن هنر آنها براي تماشاگر شهرستان هميشه جذاب است دعوت نشود
البته مشكلات زيادي در اين راستا وجود دارد اما قابل برسي است و غير ممكن نيست
پس كارگردان هاي محترم به ان فكر كنيد و جدي به راهكار هاي آن كه دست يافتني هم هستند برسيد
چرخ و فلك . فوتبال . همينگوي
از اون بالا همه چي كوچيك بود از اون بالا ... از اون بالا . . . اون بالا كه ميرسي... بالا ترين ايستگاه كه وقتي چرخ و فلك واسه چند لحظه مي ايسته تا يه عده اون پايين...تو پايين ترين ايستگاه پياده شن... فكر ميكني همين الان داره تموم وجودت از يه هيجان گنگ پر ميشه...همه چي برات يه رنگ ديگه است ... سوسوي چراغهايي كه ... تو هر كدوم ...يه زندگي با همه كم و زياد هاي اعصاب خورد كنش جريان داره... با اجاره خونه هاش ... قسط هاش...بده كاري هاش...دعواهاي مامانها و باباهاش...حتي فوتبال بازي كردن بچه ها هم از اون بالا ديگه اون هيجان رو نداره...ميدوني اونا...از اون بالا چند تا نقطه بي ارزشند كه هي اينور و اونور ميرند...حتي توپشونم ديده نميشه و تو فكر ميكني... اونا دارن بي دليل.... اوه فكرشو بكن ... اون بالا وقتي تنها هستي ...
دارم فكر ميكنم كه چطور ممكنه اين آدمايي كه از اون بالا اين قدر كوچيكند اينجا اين پايين اين قدر بزرگ و بد بو و غير قابل تحمل و ... نميدونم شايد خود منم اينطوري ام . . . از اون بالا ... اون بالا ... همه چي ... همه چي از ياد آدم ميره ... همه چي همه چي ... اونوقت ممكنه به بقال سر كوچتون هم كه نيگاه كني از دور داد بزني آهاي ببينم از ارنستو همينگوي چي ميدوني...ميشناسي اش...منو چي منو كه حتما ميشناسي...بعد بقال سر كوچتون مث همه بقال هاي سر همه كوچه ها داد ميزنه... امروز از اون بالا ديدمت ... چه قدر كوچيك شده بودي...ميخواستم لپتو بگيرم و بگم..نازي به بابات بگو حساب دو ماهشو نداده... باشه عمو...
بيچاره بقال سر كوچمون كه طلب دو ماهش رو از اون بالا چقدر كوچيك ميبينه...

یکی منصوب میشه یکی یعارفه میشه از یکی تجلیل میشه از دیگری تقدیر میشه استقبال میشه خوش آمد گویی جشن های سال گرد ادارات دیدار با کارکنان ادارات ....و بچه های تئاتر شهر من هم محروم میشن
بله به جز اوقات بسیار اندک و غیر قابل بیان
به نمایش ها بیشتر از چهار پنج اجرا نمیدن و اگر هم بدن ماگزیمم ده شب صبحها توی سالن برنامه های دیگه است که روی چیدمان صحنه کارگردان نگون بخت اثر منفی میگذاره و مجبوره دکورش رو چند متر عقب تر بچینه که پرده برای فرمایشات صبح تا عصر بسته باشه
تو این فکرم کاش یکی مث رستم یا ایلیا یا زوربای یونانی پیدا میشد و میگفت
شما که از این سالن سالانه ملیونهاتومان درامد دارید و وقت تئاتری ها را هم به زور از آنها میگیرید چرا برای اجراهای نمایشها اینقدر بودجه های تحقیر آمیز سیصد و چهار صد و وشاید هم کمتر تعیین میکنید
تازه شنیدم بعضی از ازما بهتران تا سقف یک میلیون هم به آنها وعده داده شده که به صورت اختصاصی است و چون تجربه بیشتری دارند و ...
که این هم تحقیر آمیز است آخر با یک میلیون تومان چه قدر انتظار کیفیت دارند که حالا منت هم میگذارند
برای خارج از استان مینویسم که بدانند این تازه وضع گرگان است که اکثر شهرهای استان در حسرت آن هستند چون خانه آخرش به آنها برای هر نمایش پنجاه شصت هزار تومان میدهند

حوزه هنري استان گلستان در ادامه برنامه هايي كه براي كشف و جذب و پرورش استعدادهاي جوان و پوياي هنر نمايش داشت اقدام به برگزاري يك دوره ي مقدماتي نمايشنامه نويسي به صورت كارگاهي كرد كه در ابتدا براي اين كه از اين ره توشه به تحصيل كردگان بومي هم توجهي شده باشه براي تدريس مراحل مقدماتي و سطح بندي بچه ها از آقايان سيد ابوالفضل سيد النگي و احمد جندقي كه هردو از هنر آموختگان دانشگاه هنر هاي دراماتيك تهران هستند بهره گرفت

و امروز و در واقع الان كه دارم براتون مينويسم نزدي
ك به دو ماه از آغاز به كار اين كارگاهها ميگذرد اما...
آقاي سيد النگي كه بعد از به نمايش گذاشتن داشته هايش( يا بر اثر كنار نيامدن با سياست هاي حوزه و يا به دلايل ديگر) از ادامه همكاري با اين سلسله كارگاه ها باز ماندند
و لي آقاي احمد جندقي علي رقم همه امتيازات چند گانه و احترامات مخصوصي كه حوزه برايش قائل بوده و هست و يا ادعاي اين موضوع را دارد چند هفته اي است كه سر كلاس ها حاضر نمي شود
حال اين به دليل عدم پرداخت دست مزد است يا ...
يك هفته بهانه باز بيني و هفته ديگر سرما خوردگي و هفته بعد خواب ماندگي و هفته بعد...
نمي دانيم اما تا آنجا كه به هنر آموزاني چون بنده كه از اين قسم فعاليت ها استقبال كرده اندارتباط دارد هراس از بين رفتن و ناكام ماندن اين كارگاه ايجاد شده است
اين كه آيا اين روند بالاخره بهبود خواهد يافت و ما بالا خره شاهد به انتها رسيدن يك طرح پويا در استانمان خواهيم بود


شاهد مدعاي من اين كه هنوز كه هنوزه پيش كسوتان هنر نمايش از دوره آموزشي و تنها دوره آموزشي كاملي كه به مدت شش ماه در گرگان و در سالهاي خيلي دور به مديريت آقاي سعيد نيكپور كه آن موقع تحصيل كرده جواني بود به عنوان مايه مباهات خود سخن ميگويند و ديگر كسي نيست كه از دوره هاي مشابه كه در سالهاي بعد به توسط متوليان مختلف طراحي شد حرف بزند چرا؟ چون هرگز اين دوره ها و كارگاه ها و غيره به انتها نرسيد و هميشه نيمه كاره باقي ماند و يا مانند دوره كارگاهي چند سال قبل آقاي هادي مرزبان و همسرشان خانم فرزانه كابلي آنقدر كوتاه بودند كه نميتوان از آنها جز به عنوان يك خاطره ياد كرد
حالا من ميگويم اگر ايشان(احمد آقاي جندقي) توان ادامه كلاس خود را ندارد چرا گود را براي ديگر دانش آموختگان اين مقوله كه در اين سطح مي توانند ياري مشابهي به جوانان بدهند خالي نمي كند
گويا قرار است مدتي بعد اين كلاس ها به آقاي عبدالحي شماسي سپرده شود كه بنده بي صبرانه منتظر آن روز هستم
......................................................................................................................................................................................

در ضمن فراخوان جشنواره سراسري تئاتر ماه استان گلستان منتشر شد و علاقه مندان شركت در اين دوره كه دومين دوره اين جشنواره است ميتوانند متون مورد نظر خود را به دبيرخوانه اين جشنواره واقع در ساختمان حوزه هنري استان تحويل دهند