تبليغاتX
پایین گذر سقاخانه
تئاتر و هنرهای نمایشی

آوخ ...چهل سال

آه آری

فروغ رفت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

و به بهانه اجرای نمایش هاقیل در گرگان

نمایش هاقیل  نوشته آقای علی موذنی و به کارگردانی مشترک آقایان محمدرضا صمیمی  و رمضان شیخی  در  گرگان به روی صحنه رفت

پرداخت به قصص قرآنی هم سعادت می خواهد که از این  منظر به همه گروه نمایشی رامین که  همه تاریخ تئاتر گرگان زمین خاطرات شیرینی از این گروه دارد  میگویم خوشا به سعادتتان

و هم این که اندکی شجاعت و  اطلاعات دینی و  دانستن خطوط قرمز و ...

بله هزاران مورد دیگر که من البته فقط روی چند مورد صحبت میکنم

البته که ظاهرا برخلاف همیشه که آقای صمیمی به کیفیت بازی بازیگرانش اهمیت میداد این بار به وضوح اجرای این نمایش بود که همه اهمیت فکری ایشان را گرفته بود چون غیر از خودشان که البته با نقش به لحاظ سنی فاصله داشتند ولی به خوبی (مثل همیشه ) بازی کردند و خانم فاطمه رضا پور که نرم و آرام و واقعا چون حوای قرآن بود بقیه نتوانستند در حد نام آقای صمیمی باشند و اللخصوص رمضان شیخی که بیان منحصر به فرد خود را فراموش کرده است و می خواهد چون دیگران روی سن دیالوگ بگوید در این مورد کاش فرصتی باشد که مفصلا با ایشان حرف بزنم

آقای صمیمی!

در نمایش تانگوی تخم مرغ داغ با شما بودم و دیدم که چطور سر یک صحنه مرا  چقدر اذیت کردید تا بازی  مورد علاقه تان را  از من بیرون بکشید 

اما در نمایش اخیر گویی هیچ توجهی به کیفیت بازی . زاویه نگاه  بازیگران. استیل بدنی آنها . و خیلی  موارد دیگر نداشتید . بازیگر نقش شیطان آنقدر سرخود و آنارشیسم حرکات موزون میکرد که گویی هیچ توجهی به پارتنر خود ندارد و از این که این فرصت برای انجام این حرکات بدستش آمده می خواهد همه استفاده خود را داشته باشد این قضیه تا جایی اذیتم کرد که پاره ای اوقات با حرکات بدون برنامه اش تکرار میکنم بدون برنامه اش بازیگران درگر و یا خود شما را  ماسکه میکرد و من گمان کردم شما اصلا به او میزان سن نداده اید .

البته برای بازیگرانی مثل آقای محمود نژاد و خانم اسفندی و خانم لولایی  که در آغاز راه بازیگری هستند خوشحالم چراکه بازی برای شما میتواند برای آینده شان باعث افتخار باشد و شما   به آن ها افتخاری مضاعف داده اید که در کنار شما هم بازی کرده اند  و می توانند سالها بعد به این کار که در کارنامه هنریشان خواهد درخشید افتخار کنند که شانه به شانه آقای صمیمی بازی کرده اند

شما آقای صمیمی با حدود شصت سال سن  درسی به من دادید که هرگز فراموش نمیکنم و فریاد زدید که...

میدونید یاد آقای سیاووش طهمورث در اختتامیه فجر افتادم آن موقع که داد میزد روی سن و پشت تریبون

اینک ...من...سیاووش طهمورث ...به کوری چشم  همه بدخواهانی که گوشه نشینی مرا میخواستند ...هنوز هستم

 من هنوز هستم شما بسیار دلنشین تر از ایشان بود و به دل من یکی که خیلی نشست

خیلی مخلصیم تیمسار ...............................................................................پاینده باشی پهلوان

بازیگران

رمضان شیخی در نقش آدم

فاطمه رضا پور  در نقش حوا

محمدرضا صمیمی در نقش هاقیل

ساناز لولایی در نقش  عازورا

محمد جعفر محمود نژاد در نقش هابیل

رها عبداللهی در نقش اقلیما

هدیه اسفندی در نقش ابلیس

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 12:24 بعد از ظهر  توسط محمد رضا مولودی  | 

شور انگيز و نالان

 من اينجا

مخمور ترين ترانه خود را

 از آن سوي آبهايي

كه فقط تلاطم مي دانند

 در پناه اهورايم

كه خود ميدانمش

 و خود دارمش

 و از آن من است

  و در دايره اي

كه خود كشيده ام

 به حبس اش انداخته ام 

مينگارم

 نگاريدني

 از جنس زمان

 و زمين

 و دوزيدني

  همان اندازه شگفت

 كه اين همه دورانيت سرهاي مبطلات عشق است

 در عصر پاكيزگي هايي

 بي مورد

هان

اي تنوره كشان هر از چند گاه

 كه مجريان بلخ تا سمرقند استوره هاي خاموش گشته ايد

 و غافل كه

 اين گاه

 گاه اسطوره هايي است

كه اقل كم به كار

  لالاي كودك مهد من بيايند

امروز هوا خوب است

زمين نميلرزد

من بيدارم

صبح است

ترانه هاي خورشيد

 يكي يكي سروده مي شوند

من بيدارم

و تلا لو انوار طلاي رنگي را

سال هاست

كه  حفظ كرده ام

از برم

در حافظه سپرده ام

آرام آرام

به مخيله ام

حمله ميكنند

من

ما

منها

ماها

صدايي از دور مي آيد

زمان گره خوده است

و ناله كنان

دست مددكاري مي جويد

تا بخت خواب آلوده زمين را

بگشايد

بيدار سازد

مهدي نيامده است

و املا های غلطی كه از كودكي

زياد ديده امشان

و نوشته امشان

و هزار باز

صفر گرفته امشان

گويي نفير هرزگي مادرشان را در كرنا ميكنند

مهدي من!

مهدي من!!

ميبيني؟!

اين  ياوه گويان

 و اين...

 و اين...

در پس و پناه نام زيبا و آرام بخشت

 چه نطفه ها كه

 نميگذارند

آه

درد دارم

درد دارم

داستاني مهيج

و لطيف

 در راه است

زمان كند است

 و بطئي

ومن

درد دارم

اتفاقي كه

از اتاق خواب كودكانم بيرون نميزند

در راه است

مادرم امشب سوگند صداقت ميبلعد

ومن

درد دارم

گلويم

سالهاست كه زخمي است

قرص هاي قرمز من كجاست

دست شما نيست

استخوان هاي سفيدم؟

تنه خم شده پدرم

ودمپايي كهنه خاطره انگيز خواهرم

دست شما نيست

دست شما نيست

دست شما است ميدانم

درد دارم

نميبيني

درد دارم

دمپايي خواهرم را

استخوان سفيدو

و...

وگوشواره قديمي مادرم

به جا مانده از

مادر بزرگ

مادر بزرگ

آه مادر بزرگم را

بازش گردان

نگاه كن

درد دارم

نميميرم

ميمان

اما

مانش من

خاطرات كوبنده تو را

سرخ تر خواهد كرد

حالا

ظهر شده است

من هنوز بيدارم

و انوار طلايي رنگي را كه از بر داشتم

كه حفظ بودم

كه...

و مينگاشتم شبان هنگام

 هنوز

ميتركاند

يكي يكي حفره هاي ...

ومن بيدارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 9:58 بعد از ظهر  توسط محمد رضا مولودی  | 

شبي پر از ستاره

 گوشه سمت چپ قرص كاملي از ماه

 با همه نقش هاي موهومي كه دارد

 و نزديكتر شاخه هاي لخت و  درهم پيچيده درخت

و نزديك تر تنه  فرسوده و پير يك  چنار 

 پاي اين درخت

من در حاليكه روي دو زانوي خود ايستاده ام و موهايم كمي بلند شده است و صورتم ديده نميشود و پشت من به ماست 

 و انگشت اشاره خود را به آسمان نشانه گرفته ام  و عضلات گردنم متورم ديده مي شوند

و پيرهني ابي به تن دارم و شلواري مشكي و جوراب پاي چپم  پاشنه اش سوراخ است

و همه بدن من به عقب و بالا خيز برداشته است

و گويي فرياد ميزنم

 از سمت  راست من نوار باريكي از مه رقيقي از درون جنگلي كه سمت راست است نزديك مي شود

و بيا

تا جايي

كه پر ماه

به انگشت تو

هشدار دهد

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 11:56 بعد از ظهر  توسط محمد رضا مولودی  | 

خدا رو شکر که همیشه منو تو مسیر درست قرار میده و وقتی هم میبینه که کج میرم گوش منو همچی خوشکل میکشه که دردش یادم بمونه دراولین کارگاه نمایش نویسی ام در حوزه هنری استان گلستان شرکت کردم

(بعد از یه عالمه بد قولی و از دست دادن چندین جلسه اول و با لطف آقای مسعود طاهری) و متنی رو به عنوان تکلیف براشون نوشتم که زیاد به دل معلم جوان کارگاه آقای احمد جندقی ننشست ولی چه باک این اولین متن من بود و تازه من با روش کار ایشون اونم بعد از گذشت چند جلسه تاخیر بنده که حتما روش  جا افتاده ای هم هست آشنا نبودم

احمد گفته بود

پنیسیلین . کرگدن . دوزاری

من شنیدم

پنیسیلین . کرگدن . مرگ

گفتم

یه نفر  که بدون طراحی خاصی از لباس  وسط سن ایستاده

مکان...خیابون...زمان...غروبه...سال...بی سال...میبینی که ...کت نپوشیده ام...بارون نمیاد آخه...دستام چرا بسته اس؟...پره!...نمیگم توش چیه...یه جایی... همین حوالی

/ جستجو میکند/

یکی تب داره...یکی میلرزه...بارون نمیاد آخه چرا می لرزی؟...میگه: نمیبینی...تب دارم...داغم...میلرزم...کت نداری؟...میپرسه...میگم...ندارم...مشتم رو براش باز میکنم...میخنده...مشتش رو که برام باز میکنه...میخندم...فکر میکنه...فکر میکنم...دوباره سال بی سال... تو خیابونم هنوز...غروبه...سرده...راه میرم...شب نمیشه که لعنتی...راه می رم...

/راه می رود و با خود زمزمه میکند/

پوچم...حیفم...خالی ام...من خیلی خالی شدم...دیگه حتی کرگدن هم تو جیبم جا نمیگیره...نیگا به شاخش نکن...خیلی حیوونیه...نازی...نازی...برات چی بخرم...مشتمو که باز میکنم...کرگدنه می خنده...مشتشو که باز میکنه...اما جیب منو پر نمیکنه...عرق کردم...گرمم شد...نمی تونم بدوم...لباسام جلو دست و پامو میگیره... فردا... خورشید که بیاد...لخت میشم...حتی اگه بارون بیاد...دیگه لباس نمیپوشم...حتی اگه بارون بیاد... مشتمو  برا آسمون باز می  کنم... تا آسمون بخنده... تامنم...به مشت وا شده آسمون...بعد...چشامو هم بزارمو...بخوابم...آرام...آرام

البته فهمیدم فعلا نباید مطالبم دیالکتیک باشه و بهتره فعلا به صورت داستان کوتاه باشه

نظر شما چیه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 6:54 بعد از ظهر  توسط محمد رضا مولودی  | 

 

يك كارگردان تئاتر شهرستان:رقابتي بودن جشنواره به جوانان انگيزه مي‌دهد

 

محمدرضا مولودي، كارگردان نمايش"پائين، گذر سقاخانه" گفت:«حذف بخش مسابقه جشنواره اتفاق چندان مطلوبي نيست؛ چرا كه هر عاملي كه به انگيزه آسيب برساند به كيفيت كار ما لطمه زده است

 


به گزارش سايت ايران تئاتر، وي ‌با بيان اين مطلب افزود:«جشنواره تئاتر فجر براي هنرمندان شهرستاني تنها انگيزه زنده ماندن تئاتر است؛ بنابراين همين اندازه كه يك اثر نمايشي با نيت حضور در جشنواره‌اي بزرگ در مركز آماده اجرا مي‌شود نكته اميدبخشي است.»‌
كارگردان نمايش"پائين، گذر سقاخانه" درخصوص حضور گروه‌هاي نمايشي پس از اجراي عمومي، در جشنواره‌ بين‌المللي تئاتر فجر اظهار داشت:«پيش از اين تنها چند نفر به عنوان داور براي انتخاب يك اثر نمايشي نظر مي‌دادند؛ در حالي كه با شيوه كنوني تك تك تماشاگران يك اثر نمايشي درخصوص كيفيت آن اثر نظر مي‌دهند
وي گفت:«به اعتقاد من بهتر است پس از اجراي عمومي يك اثر نمايشي و حضورش در جشنواره تئاتر فجر، امكان اجراي آن در تهران و يا ساير شهرهاي كشور فراهم شود تا تبادل تجربيات تئاتري صورت گيرد و از سوي ديگر وضعيت اقتصادي تئاتر بهبود يابد
بيست‌وپنجمين جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر‌‌ 27 دي ماه به كار خود پايان مي‌دهد

 

 

 

 

كارگردان گرگاني نمايش"پائين، گذر سقاخانه" در جشنواره تئاتر فجر:
پائين، گذر سقاخانه متني چند لايه كه جاي كار بسياري دارد

 

 

 

 

 

 

كارگردان گرگاني نمايش"پائين، گذر سقاخانه" گفت:«نمايشنامه پائين، گذر سقاخانه، متني چند لايه است كه فكر مي‌كنم هنوز به بسياري از چشم‌اندازهاي آن دست پيدا نكرده‌ام
محمدرضا مولودي، كارگردان نمايش پائين، گذر سقاخانه كه از شهر گرگان در پنجمين روز برگزاري بيست‌وپنجمين جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر حضور دارد، با اعلام اين مطلب در گفت‌وگو با سايت ايران تئاتر‌ گفت:«اين نمايش متني چند لايه است كه هر قدر به آن پرداخته مي‌شود، به جلوه‌هاي جديدي از آن دست مي‌يابيم
مولودي خاطر نشان كرد:«با توجه به علاقه‌اي كه به آثار اكبر رادي دارم وقتي اين متن به دستم رسيد، با نگاه ويژه‌اي به آن توجه كردم و در حقيقت بيش از هر چيز اورجينال بودن نمايشنامه برايم مهم بود
كارگردان نمايش پائين، گذر سقاخانه درباره نحوه برگزاري جشنواره تئاتر فجر اظهار كرد:«روش جديد برگزاري جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر كه در سال اخير اتخاذ شده،‌ روش مناسبي است؛ چرا كه نمايش‌هاي شركت كننده در اين جشنواره از بين آثار نمايشي كه طي سال اجرا شده‌اند، انتخاب مي‌شوند. با به كار گيري شيوه جديد، نمايش‌هايي انتخاب مي‌شوند كه قابليت ارتباط با تماشاگر را دارند
وي در پايان از اجراي نمايش"پائين، گذر سقاخانه" در جشنواره تئاتر فجر و امكانات جشنواره ابراز رضايت كرد.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط محمد رضا مولودی  | 

بابك تهراني در نمايش عطر سيب

 

 با نگاهي نو به نمايش هايي كه امروزه در اكثر تالار هاي استان به ويژه گرگان به صحنه ميروند به اين فكر مي افتم كه گويي آرام آرام بستر مناسبي در ميان جوانان فراهم گشته

بستري كه متولي آن خود جوانان  هستند و نه هيچ مقام مسئولي  اين مقاومت آنها در برابر استبداد ديگران اسن كه راه آنها را باز و باز تر ميكند از اين دسته ميتوان به حسن حسين نژاد كه تلاش خود را در  هنر هاي اجرايي و پرفورمنس شروع كرده و يا محسن مقامي با آن سبك مخصوص به خودش و نمايش هاي ديدني اش كه مانند سيد حسن حسين نژاد ( گرچه ممكن است بعضي ها از جمله بزرگترها با من موافق نباشند ) شيوه اجراييو مخاطب خاص خود را آرام آرام پيدا ميكند

محسن مقامي

 و يا بابك تهراني  مينا پرندوش   و البته صمد رحيمي كه كار بادكنك هاي رنگي اش به خاطر تعدد اجرا انگيزه را از گروه جوانش گرفت و آنها در مهمترين آوردگاهي كه بايد بهترين و بالاترين انگيزه باشد بدترين اجراي خود را داشتند و الا به جد از كارهاي قابل اعتنا ميشد و يا مهدي تمسكني كه در ژانر خودش اگر قدر خودش را بداند  آدم غير قابل چشم پوشي است

ويا رضا يازرلو از راميان با آن فكر محكم و قرصش و يا احسان رجبلو كه تلاش زيادي براي آميزش دانسته هايش با سنگ محك تجربه ميكند و  حتي و حتي و تاحتي سركار خان شبستري كه البته به لحاض هنري در كسوت جوانان محسوب مي شوند و قلم توانايشان ( باز هم گرچه ممكن است گروهي با من هم عقيده نباشند اما من مومن هستم)  و آقاي بني عقيل از كردكوي و الهام حميدي از گنبد كه كار آخرش واقعا قابل اعتنا بود و رشيد نصيري عزيز از بندر گز و خيلي هاي ديگر كه مجال نام  و ياد آوري همگان در اين فرصت نيستسركار خانم شبستري در نمايش جيغ 

قرض

در طي روزهاي گذشته اتفاقاتي افتاده است كه  به گمانم ميتوانم از وجود دسيسه هايي پيرامون اين اتفاقات خوش آيند دم بزنم و  بگويم

از ميان جوانان ما آنهايي كه خود را و روش خود را باور دارند و ايمان به كاري كه ميكنند  خواهش ميكنم

تحت هيچ عنوان و بهانه اي  و به خاطر هيچ فشار و شانتاژي  ميدان نمايش را و تالار هاي استان را از افكار نو و مدرن خود خالي نكنند

منظور من اين نيست كه در كارهايي كه با تجربه تر ها انجام ميدهند مشاركت نداشته باشند كه همين عنصر تجربه بيشتر معلم خوبي براي همه جوانان است اما  بايد و بايد  تالار هاي استان كار هاي شما را و انديشه هاي شمارا راز دست ندهد

 

مولودي را ببخشيد كه قصد اظهار فضل ندارم و مرادم همين است كه ميخوانيد و ترو به خدا از كليه خير خواهان هنر نمايش استان خواهش ميكنم مورد بحث من تنها با جوانان است و ماندگاري آنها ولا غير پس  عرايض اين حقير را بر منوال ديگري تفصير نكنيد كه ما خاك پاي همه هنرمندان و پيشكسوتان و بزرگان هنر نمايش گرگان و استان و ايران هستيم و در بيان ارادت ما همين بس كه هميشه از خدا خواسته ام مرا به حدي برساند كه همه بزرگترهاي من به من افتخار كنند و تا آن روز من هر كاري هم بكنم هيچ نكرده ام

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 10:11 بعد از ظهر  توسط محمد رضا مولودی  | 

یک سال گذشت

یادش به خیر

یکسال از اجرای نمایش رضا موتوری به نویسندگی محمد چرمشیر و کارگردانی حمیدرضا میرگزی گذشت

خواستم فقط یادی ازش کرده باشم

پوستر نمايشحميد مشكاني و رها عبداللهي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمايش خوبي بود و من براي رسيدن به شخصيت فريدون  يا رضا موتوري خيلي سختي كشيدم  يادمه كه همش اطرافيانم گله داشتند كه من عوض شده ام و براي آنها  سخت بود منو در اين شخصيت تحمل كنند اما گذشت و فقط خاطره اش موند و يك دنيا لبخند كه هر بار  با ياد آوري اون خاطرات به لبم ميشينه

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 0:3 قبل از ظهر  توسط محمد رضا مولودی  | 

سياوش طهمورثافتادگي واژه ايه كه جلوي بعضيا كم مياره

يكيشون همين جناب آقاي استاد طهمورثه كه من اصلا فكر نميكردم در پس اين چهره عبوث يه قلب رويايي و دريايي باشه مطمئن هستم شما هم نميتونين حدث بزنين اين مرد بزرگ چقدر افتاده و خاكيه

دلم نيومد ازش يادي نكنم

دوستت دارم 

مومن به همه اصالتهاي سبز

مرد خوب هميشه ماندگار

فرياد بلندت

 روز اختتاميه

گوش همه بدخواهانت را لرزاند

خواهي ماند

بيش از اين هم

وبراي من

وبراي ما

فرزندان ايران عزيزي

كه جانت را برايش تهفه ساخته اي

از  پهلوان اكبر ها

خواهي گفت

از حيدر كه خواهد امد

وجودت طلاست پهلوان

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 0:44 قبل از ظهر  توسط محمد رضا مولودی  | 

میخوام  آخرین مطلبم رو در مورد فجر بنویسم و همش دارم از گلایه کردن فرار میکنم

خیلی از بچه ها خواستند از کاستی ها بنویسم اما میخوام بگم حیفه

واقعا حیفه که وقتی به پشت سرمون نگاه میکنیم فقط بدی ها رو ببینیم

باید مومن بود که زشت و زیبا کنار هم معنی پیدا میکنند و بدون هم بی معنی و پوچند

پس

فجر بیست و پنج با همه خوشی ها و ناخوشی ها تموم و

از حالا به کار بعدی فکر میکنم

دارم چند متن رو سبک و سنگین میکنم

بیشتر از همه روی  گل و قداره نوشته بهزاد فراهانی نظر دارم

اگر شما  پیشنهادی دارید بگید استقبال میکنم

اما در مورد گل و قداره خیلی رو متن کار کردم و جز نیمه متن که اندکی منو اذیت میکنه و باید در موردش با استاد فراهانی صحبت کنم بقه متن  منو قلقلک میده مخصوصا پرداختن به یک قصه  دلخواه با ایجاد یک فضای کاملا موسیقایی و با استفاده از گروه حرکات موزون

باید بیشتر در موردش فکر کنم

یه مطلب دیگه

به تمام دوستان دنیای  مجازی ام که از نمایش ما دیدن کردند گرچه هیچکدوم آشنایی ندادند .

از طرف خودم و گروه نمایشم خاک پایتان را سرمه دیده خواهیم کرد و سپاس

شاد بمانید و دی بزیید! و متشکرم

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط محمد رضا مولودی  | 

آدم هي مي خواد هيچي نگه مگه مي ذارن؟

 پدر مارو در آوردن تا اين جشنواره تموم شد اون از آزارهايي كه درحين جشنواره ...

 و اون از اذيت هايي كه ...

ولش كن

به قول يكي از بچه ها

واسه ما عيشش كافيه

اما بعد

 

 

 

 

 

 كارگاه نمايش بدن  با تكنيك رقص بوتو كه تلفيقي از حركات سنتي و مدرن رقص كره اي بود به مديريت استاد مايكل  اولفيك آلماني و استاد خانم تينا كوكوويچ  دكتراي تئاتر كه اصالتا اسلوونيايي تبار ولي مقيم آلمان بود و به تازگي با كمك مايكل گروه نمايشي را تشكيل داده بودند كه اختصاصا به توصعه رقص بوتو مي انديشد و تمركز آنها هم روي بازيگران آماتور و عقب افتاده هاي ذهني بود

 

 

 

 

 در تاريخ 25و26و27 دي ماه در خانه هنرمندان تهراه تالار استاد عزت الله انتظامي بر گزار شد كه خيلي خيلي براي من متفاوت و البته مفيد بود

در اين دوره آموختم بدن من ميتواند در خيلي از مواقع پيش برنده و هادي من باشد و من ميتوانم به فركانس ها و واكنش هاي غير ارادي بدنم اعتماد كنم

راه بروم در حالي كه هرگز پايم را از زمين بر ندارم و 

 مانند يك پارچه بزرگ كه آن را از وسط بگيريد و به اختيار باد بسپاريد خود را به دست باد ري اكشن هاي بدني خودم بسپارم و

 با تكيه بر آن حركات موزوني پيش بياورم كه موزون با بدن من است و خاص بدن من است 

 و نه موزون با ملودي كه ميشنوم

اين مسئله قبل از هرچيز مرا به سوي يك تعادل دروني كشاند  چرا كه

 بدني كه از درون متعادل است موزون تر و متعادل  و مانا تر است

 و ديگر اينكه دانستم  كليه حركات ما ميتواند از يك منبع انرژي و يك موج حركتي حادث شود

البته براي توضيح بيشتر بايد در تمرينات داده شده بيشتر تلاش كنم  كه اميدوارم تنبلي ايراني من باعث نشود كه اين درس بزرگ  رفته رفته از ذهن تشنه ام پاك شود

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 3:20 بعد از ظهر  توسط محمد رضا مولودی  | 

خوب باید  اول عذر خواهی کنم به خاطر دیر آمدن و لی آمدن که دیر آمدن بهتر است از اصلا نیامدن

حالا

دارم مطالبم رو  جمع بندی میکنم

برمیگردم

اما

فقط از اجرا میگم که

شب فوق العاده رویایی بود

هم برای من

هم برای تیم جوانم

من اونجا میون اون همه نگاه های مهربون تموم کاستی های اجرامو

فراموش کردم

و در انتها

غرق در لذت و افتخار

به سالن در حال انفجار نگاه میکردم

و مردمی که

نمیشناختمشان

اما

دوستشان داشتم

برمیگردم...

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 6:42 بعد از ظهر  توسط محمد رضا مولودی  |