تبليغاتX
پایین گذر سقاخانه
تئاتر و هنرهای نمایشی

دلم ميخواد

 وقتي پست بعدي رو ميذارم

از شدت موفقيت دستام رو تكمه هاي كي بورد بلرزه

دلم ميخواد

وقتي برميگردم

بنويسم متن بعدي من دارم با روحيه ميام

دلم ميخواد...

برام دعا كن!

آره باتو اماجراي اردبيل

برام دعا كن!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 9:20 بعد از ظهر  توسط محمد رضا مولودی  | 

جنبه های پنهان متافیزیک حضور

« METAPHISICS OF PRESENCE »

اثري تحقيقي از كتاب « دانش نامه ي نظريه هاي ادبي معاصر »

به نظر دریدا، واسازی می کوشد تا عملکرد اغلب پنهان آنچه را که او «متافیزیک حضور» می خواند آشکار کند . این اصطلاح به فرضیات سنت فلسفی و متافیزیکی ای اشاره دارد که بر مبنای باور به «حضور» بنیاد نهاده شده است، یعنی بر باور به نقطه ی ارجاع استعلایی و وحدت بخشی استوار است که به تنهایی می تواند نهایت فهمایی و قدرت تمایمت بخش گفتمان خود را تضمین کند. این مرکز می تواند صورت های گوناگونی به خود بگیرد: خدا، حقیقت، اصل (arche) ، و غایت (telos).مثلاً به نظر دریدا، مفهوم مدلول فردینان دو سوسور، و یا فقدان قضیه يی که لاکان آن را حقیقت پایه ای اختگی نظام نمادین می داند.، کارکرد یک مرکز متافیزیکی را دارند.

دریدا نشان میدهد که اندیشه و تاریخ همواره ریشه در متافیزیک داشته اند، و در غرب این بدان معناست که تاریخ همیشه نوعی انحراف میان دو حضور قلمداد شده است نوشتار و تفاوت ، همچون فاصله ی میان تبعید از مکان اصلی ای که فرد پس از یک دوره ی تاخیر و سرگردانی به آنجا باز می گردد . در اصطلاح متافیزیک ،هبوط در تاریخ- فرو رفتن در زمان و مکان ودور شدن از حضور اصیل همواره با هبوط در نظم زبان ونشانه همراه است. ما مقیم این قلمرو هبوطی هستیم، حضور مدلول هموراه غایب است هر چند که وعده و یاد آن هست- ظهور آن تا «پاروسیا» در آخر زمان به تعویق می افتد. دریدا این کلمه ی یونانی را که به معنای «حاضر» یا «حاضر بودن» است ، مترادف با اصطلاح «حضور» به کار می برد؛ این واژه در الاهیات هم معنای خاص خود را دارد و به ظهور یا بازآيی مسیح در «روز داوری» اشاره دارد، و این معنایی است که دریدا به وضوح با آن بازی می کند. او همچنین در کنار ایده ی حاضر بودن و یا ایده ی حضور سوژه در محضر خود در خود آگاه اش ، از مفهوم زمانی حاضر نیز بهره می گیرد؛ همه ی این معانی، به نحوی از انحناء متضمن بی واسطگی آگاهی نسبت به موضوع خود هستند.

متن

« TEXT »

متن ساختاری است متشکل از عناصر معنادار، و از طریق همین متن است که وحدت نسبی این عناصر- وحدتی که می تواند عمیق یا شکننده باشد- متجلی می شود. در نتیجه، متن مشتمل است بر

 (1) عناصر معنادار،

 (2) وحدت این عناصر ،

و (3) تجلی این وحدت.

 در معنایی محدودتر، «متن» به واحدهای زبانی محدود می شود ودر معنایی فراخ تر ، هر گروهی از پدیده ها، و حتی کل خود هستی را می توان نوعی متن قلمداد کرد.

از آنجا که کل هستی نوعی متن قلمداد می شود،؛ آن را می توان نوعی «زبان» هم انگاشت؛ این مفهوم از هستی شناسی یونانی- مسیحی حلول لوگوس یا کلام در جهان اخذ می شود.

 

 فلسفه ی ژاک دریدا، به تاسی از مارتین هیدگر ،  در مقام تاملی بر تاریخ این هستی شناسی سر بر می آورد و پیش نهادش این است که آنچه به کلام محوری تفکر غربی موسوم است، از طریق کارکردی کردن مفاهیم بنیادی آن، واسازی شود. از نظر دریدا ، بیان این که مثلاً ((«حقیقت» ، «کارکرد» یک سیستم است)) به این معنا که چیزی منطبق با این پدیده ی آرمانی وجود ندارد : آنچه ما حقیقت می نامیم حاصل روابط هم بسته ی نظامی است که به صورت متن درک می شود؛ این حقیقت، به نوبه ی خود و در قالب مفاهیم معنادار نظام، پی آمد هایی در رفتار ، عاطفه و قدرت دارد. با این همه، تعبیر دریدا از متن به مثابه ی نوشتار یا با این همه، تعبیر دریدا از متن به مثابه ی نوشتار یا متنی ست، مبتنی بر این فرض است که تمامیت هستی را نظام نقش مند نوشته ها یا اطلاعاتی بینگاریم که قاعدتاً کلیه ی سطوح هستی را در برمی گیرد. بنابر این ، نوشته ها یا اطلاعات ژنتیکی، زبانی و رایانه ای همگی سویه هایی از این متن فراگیر خواهند بود.

در هر کوششی برای فهم متن این پرسش مطرح می وشد که عناصر این کل ساخت مند چگونه و بر اساس کدام وجه هستی باید تعریف شوند؛چراکه این موضوع چیستيِ فهمِ ما از زبان را تعیین می کند. در مباحث دوران ما، مفاهیم و برداشت های ساختارگرایانه غالب هستند . زبان شناسی سوسوری که شالوده اش بر پایه ی آوا شناسی بنا شده است، بر این باور است که زبان مشتمل بر نشانه هایی است که بر اساس تفاوت های مادی و غیر منطقی شان مشخص می شوند . افزون بر این، نظام نشانه ها نهادی قراردادی تلقی می شود.

 نشانه بر خلاف نمایه و شمایل، نسبتی وجودی یا قیاسی با آنچه باز می نمایاند ندارد.

 تفسیر متن جهان به مثابه ی نظامی از نشانه ها (یا آنگونه که پساساختارگرایان می گویند، نظامی از دال ها)، وجه تجلی چیزها را به ساختار های منحصراً انتزاعی یک نظام صوری فراچنگ می آیند. مثلاً سویه هایی از یک اثر هنری، کنش اجتماعی یا تجربه که در قالب صورت گرایانه ی تحلیل دو گانی نمی گنجند ، نمی توانند خود را تجلی ببخشند. و آنچه می تواند خود را متجلی کند حضور وجودی ندارد وتنها وانموده ای از هستی است. زیرا یک کارکرد ، عنصری شرطی شده و شرطی کننده از یک نظام پیش انگاشته است و هیچ گاه اصالت ندارد: این کارکرد با کارکرد های دیگر ترکیب می شود تا عناصر نظام را به اشکال گوناگون تکرار کند. به این ترتیب، هر رخ داد مفروضی تکرار و بازگویی چیزی است که پیش تر مکتوب شده است.

بر پایه ی نظریه ی ساختارگرایی، زبان به طبیعت بی شکل ، شکل می دهد (رولان بارت، فریدریش نیچه) . بر این اساس، زبان طبیعت را ترسیم می کند و موجب می شود طبیعت در حکم داده ی یک ساختار معین تجلی کند. اشکال متنوع این داده گیِ پیش بوده، در قالب انواع رمزگان های فرهنگی زبان نظم می گیرند (بارت) ؛ و این رمز گان ها - در قالب تحولات آتی اندیشه های متاثر از ساختار گرایی- نقش منبع و انباره ی گفتمان را بازی می کنند (میشل فوکو). نشانه ها، رمزگانهایی که نشانه ها را نظام می بخشند و آنها را به گفته هایی در قالب یک فرهنگ بدل می کنند، و گفته هایی که این رمزگان متعلق به آنهایند، سه عنصر تعیین کننده در متن ساختارگرا هستند .

بارت در مقاله ی از اثر تا متن رمزگان را به تمامی اشکال و صوری اطلاق میکند که زبان بر واقعیت تحمیل می کند تا پیشاپیش ادراک ما از واقعیت و از خودمان را شکل بخشد. بنابراین مثلاً می توان از رمز گانهای نحوی شکل دستوری جمله، یا از رمزگان های روایی که منطق علٌی معنایی که بر معنای متعین فرهنگی ای که ما ادراک می کنیم حکم فرما هستند، سخن گفت. تمامی انواع رمزگان کلیشه هستند. پس فرایند تجزیه را بر واقعیت تحمیل می کنند . پس فرآیند تجزیه و تحلیل ادبی شامل شناسایی رمزگان های حاکم بر اثر می شود (رمزگانه های یاد شده و نیز سایر رمزگان). این کار حوزه ی روش شناسانه ای را پی می ریزد که متن ادبی از درون آن زاده می شود . این حوزه مجموعه ای از گفتمان ها را سامان می دهد که کل نظام تحقیق را در بر می گیرد. این نظام شامل گستره ی کتاب شناختی متن، شرایط خاص فنی ، روان شناختی و جامعه شناختی حاکم بر تولید متن می گردد. این نظام، همچنین، نقد و مصرف متن یا دریافت متن را نیز در خود می گنجاند . مثلاً اگر در یک طرح تحقیقاتی ، توجه معطوف به شرایط اجتماعی تولید باشد، رمزگان معنایی نقش عمده و برجسته ای در آن خواهد داشت. در نتیجه، فرآورده ی چشم اندازی روش شناختی است؛ چشم اندازی که بر دو فرض میتنی است. یکی اولویت داشتن تاریخی شرایط اجتماعی و دیگری این که گذشته ی تاریخی و هستی خود ما نوعی نظام دلالت گر رمزگان بنیاد است. از آنجا که متن ادبی تابعی از حوزه ی روش شناختی مولد آن است، بنابراین، وجود متن ادبی مبتنی است بر عملکرد آن در حکم جزئی از قدرت (و در این معنا یک ارزش فرهنگی است) در چارچوب همان حوزه ی روش شناختی . مثلاً با توجه به روش نقد مارکسیستی برای بهره گیری از نظام تحقیق جهت شکل گیری متن، متن در برنامه ی مارکسیستی ادغام می شود و به سلاحی ایدئولوژیک در خدمت نبرد طبقاتی در می آید.

بنابراین از نظر مارکسیسم ، متن ادبی به سان، رمزگان های معنایی در هم تنیده ای پدیدار می شود که سازنده ی آگاهی (طبقاتی ) است . در تقابل با تلقی سنتی از اثر که بیشتر آن را یک شی می انگارد تا یک کارکرد ؛ امروزه متن ادبی را اساساً فاقد هر گونه استقلال ، فاقد هر گونه ویژگی ماندگار وذاتی ای مانند وحدت صوری اثر- می دانند که بتواند داوری ما مورد متن را توجیه کند. متن کلاسیک منابع ادبی، تاثیرات ژانری و شرایط تاریخی و اجتماعی را در قالب یکپارچه گی چیزی نو، به هم می تند (ظاهراً مانند گیاهی که عوامل تعیین کننده ی وجودش را به نسوج خود بدل می کند)، واین درحالی است که که متن ادبی انسجام خود را از رمزگانهایی می گیرد که آن متن را در کل شبکه ی دلالت ادغام می کنند. در حالی که ثبات و خود بودگیِ اثر از مثلاً تقلید یک ژانر معین- از قبیل غزل یا حماسه- ناشی می شود، ثبات یک متن ناشی از تجزیه و تحلیلی است که اثر را اوراق می کند تا تعامل رمزگان های موجود در آن را کشف کند: رمزگان ها در جریان دگرگونی مدام متنیت ثابت می مانند واین متنیت دگرگون شونده تمایزات متنی و ژانری را که در گستره ی یکپارچه ی دلالت حل می کند؛ گستره ی که خود سطوح متفاوتی از پیچیدگی را داراست   ( پیچیدگی که نباید آن را با کیفیت خلط کرد- خود در مقام یک ارزش فرهنگی پدیدار می گردد و در نتیجه از عوامل جذابیت متن ادبی است). افزون بر این، خودبودگی خواننده نیز ساختاری از نشانه های رمزگان بنیاد تلقی می گردد ودر نتیجه، خودبودگی منوط می شود به تکرار متنیت گفت که بودن دست کم بر این اساس ، می توان گفت که بودن به معنای رابطه ی کمابیش پیچیده ی مجموعه ای از کلیشه ها است.

یکی از مبنای درک رایج و امروزین متن، این فرض است که متن را باید فارغ از سرشت زبانی یا غیر زبانی آن، عنصری کاملاً قراردادی در یک نظام دلالتی دانست. این رهیافت متعاقباً به ما نشان می دهد .که هر عنصری که در اقتصاد نظام نقش مند نباشد نمی تواند خود را تجلی بخشد از آن جا که بر اساس ساختار گرایی برانیسلاو مالینوفسکی، یکی از کارکرد های اسطوره حفظ کارایی نظام اجتماعی است، در نتیجه، حقیقت وجودی و نامستور یک اسطوره مثلاً مسیحیت را نمی توان در چار چوب یک متن مردم شناختی آشکار ساخت یا حتی درک کرد. یعنی مثلاً یک شعر برای ورود به قلمرو علوم انسانی باید کارکردی از کارکرد های گفتمان های زبان شناختی ، روان شناختی و ایدئولوژیک به حساب آید.

به این ترتیب ، شعر قابل محاسبه می شود و می توان آن را با نظامی علی درآمیخت. پس برداشت امروزین از متن تلویحاً به نظام منسجمی از مناسبات علت و معلولی اشاره دارد؛ مناسباتی که چیزها خود ، رد مقام اجزاء اقتصاد نهادین امر از پیش شناخته شده (امر از میان رفتنی و مصرف شدنی) ، از آن استخراج می گردند . در این برداشت، امرِ یکه و غیر قابل محاسبه و ناشناخته اساساً کنار گذاشته می شود. به این اعتبار، فهم امروزین و شاخص متن متناسب است با فرو کاست فن آورانه ی همه چیز و بازنوشت آنها در اقتصاد پسامدرن تولید و مصرف.

مریم حقیقت دیماه ۱۳۸۵  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 6:3 بعد از ظهر  توسط محمد رضا مولودی  | 

جدول اجراي گروههاي شركات كننده در جشنواره بيست و پنجم

 

 

 

 

 

مکان/ساعت

زمان

تالار وحدت

30/19

تالار اصلی

30/18

تالار چهارسو

30/20-18

تالار سایه

20-30/17

تالار قشقایی

30/19-17

تالار نو

19-30/16

تالار مولوی

15

تالار هنر

18

تماشاخانه مهر

حوزه‌هنری

18

خانه هنرمندان ایران

دوشنبه

18 دی

 

رستم وسهراب

ن و ک: رسول نجفیان       105

نوای‌اسرارآمیزن: اریک‌امانوئل‌اشمیت

ک:سهراب‌سلیمی

یک اجرا ساعت 18 100 

تقدیم به پدر و پسرم ...

ن وک:عبدالرضاثامری

آبادان     55  

مرگ و شاعر

ن: نغمه ثمینی

ک:کیومرث مرادی        75

مرگزار سیاه سرخ ...

ن و ک: جواد صداقت

بوشهر   50

کالون و قیام کاستلیون

ن: حمیدرضا نعیمی

ک: آرش دادگر   85

یک دختر یک سرباز

ن: محمدرضا کوهستانی

ک: احمد سلیمانی

منتخب سیزدهمین جشنواره تئاترکودک و نوجوان   50

انتظار در کافه پارکر

ن: آرتور میلر

ک: سعیدیان، زینالی

منتخب یازدهمین جشنواره نمایش

عروسکی تهران (مبارک)      35

جلسات سخنرانی و كارگاههاي آموزشی  / صبح و عصر

سه شنبه

19 دی

پائین گذر سقاخانه

ن: اکبر رادی

ک:هادی‌مرزبان

اجرا ساعت 20      120  

رستم وسهراب

ن و ک: رسول نجفیان       105

نوای‌اسرارآمیزن: اریک‌امانوئل‌اشمیت

ک:سهراب‌سلیمی

یک اجرا ساعت 18 100 

سه گانه سوء ظن و سوسک

ن و ک: رضا گشتاسب

یاسوج       50

سیاه چال

ن و ک: آرش محمدی

35سنندج         

مرگزار سیاه سرخ ...

ن و ک: جواد صداقت

بوشهر   50

کالون و قیام کاستلیون

ن: حمیدرضا نعیمی

ک: آرش دادگر   85

یک دختر یک سرباز

ن: محمدرضا کوهستانی

ک: احمد سلیمانی

منتخب سیزدهمین جشنواره تئاترکودک و نوجوان   50

انتظار در کافه پارکر

ن: آرتور میلر

ک: سعیدیان، زینالی

منتخب یازدهمین جشنواره نمایش

عروسکی تهران (مبارک)      35

چهارشنبه

20 دی

پائین گذر سقاخانه

ن: اکبر رادی

ک:هادی‌مرزبان

اجرا ساعت 20      120

 

مرد نیک

ن: هادی حوری

ک: امیر دژاکام   90

قصه  تلخ طلا

ن‌وک:بهروزغریب‌پور

105

موهای بلوند

ن و ک: اصغر خلیلی

اصفهان       50 

عروسی خین

ن و ک: حسن

حاجت پور

مسجدسلیمان50

امشب دیگر مهره های پشتم نی لبک میزنند

ن: حمیدرضا نعیمی

ک: زری اماد

جولیوس سزار

اقتباس از اثرشکسپیر

ک: مسعود دلخواه       90

اسب جادویی

ن: بولسلاو لسیمان

ک: ایرنا دراگان

لهستان   60

افسون معبد سوخته

ن: نغمه ثمینی

ک: امیر بدر طالعی

منتخب پنجمین جشنواره تئاتر بانوان  90

پنج شنبه

21 دی


پائین گذرسقاخانه

ن: اکبر رادی

ک:هادی‌مرزبان

اجرا ساعت 20      120

مرد نیک

ن: هادی حوری

ک: امیر دژاکام    90

تیغ و ماه

ن و ک: آتیلا پسیانی

75

ددالوس و ایکاروس

ن و ک: همایون غنی زاده        60

وهم سرخ

ن و ک: حسین

احمدی نسب

یک اجرا ساعت 30/19

مشب دیگر مهره های پشتم نی لبک میزنند

ن: حمیدرضا نعیمی

ک: زری اماد

50  

جولیوس سزار

اقتباس از اثرشکسپیر

ک: مسعود دلخواه       90

اسب جادویی

ن: بولسلاو لسیمان

ک: ایرنا دراگان

لهستان   60

محال هم ممکن است

ن و ک: سیروس همتی

منتخب دومین همایش سراسری

آیینهای عاشورایی     55

جمعه

22 دی

مرگ دانتون

ن: گئورگ بوخنر

ک: روبرتو چولی

آلمان       120

پائین گذر سقاخانه

ن: اکبر رادی

ک: رضا مولودی

گرگان          75

عذاب

ن و ک: ضیا عزیزی

اتریش          30

دیدار

ن: فارس باقری

ک: فرشید گویلی

سنندج       60

وهم سرخ

ن و ک: حسین

احمدی نسب

یک اجرا ساعت 30/19

بیژن و منیژه

ن وک: محسن عرب امیری

مشهد        50

کمدی ارتفاعات

ن: امید طاهری

ک: میثم عبدی

خمین    45

اسب جادویی

ن: بولسلاو لسیمان

ک: ایرنا دراگان

لهستان   60

محال هم ممکن است

ن و ک: سیروس همتی

منتخب دومین همایش سراسری

آیینهای عاشورایی     55

شنبه

23 دی

مرگ دانتون

ن: گئورگ بوخنر

ک: روبرتو چولی

آلمان       120

در سایه

ن: ایزابل رایبرو و روی فراتی

ک: روی فراتی

فرانسه         75

عذاب

ن و ک: ضیا عزیزی

اتریش          30

بدون خداحافظی

ن: نغمه ثمینی

ک: کتایون فیض مرندی

زمین مقدس

ن و ک: ایوب آقاخانی

            85

یژن و منیژه

ن وک: محسن عرب امیری

مشهد        50

چگونه میتوان یک قصه ...

ن و ک: محمدرضا رهبری

اصفهان     60

اسب جادویی

ن: بولسلاو لسیمان

ک: ایرنا دراگان

لهستان   60

تلخ بازی قمر در عقرب

ن: نغمه ثمینی

ک: بابک مهری

منتخب نهمین جشنواره تئاتر دانشگاهی   100

یکشنبه

24 دی

رستاخیز عشق

ن: محمد رحمانیان

ک: حسین مسافر آستانه         50

در سایه

ن: ایزابل رایبرو و روی فراتی

ک: روی فراتی

فرانسه         75

لیرشاه

ن: ویلیام شکسپیر

ک: روبرتو چولی

یک اجرا ساعت 18

آلمان           120

سمفونی درد

ن و ک: حسین پاکدل

اجرای دوم ساعت 30/20

خیال روی خطوط موازی

ن: حمیدرضا آذرنگ

ک: حمیدرضا آذرنگ-عباس اقسامی       70

پلنگ خالهایش را پاک می کند

ن و ک: علی نرگس نژاد

اجرای اول ساعت 16

دهدشت    45 

 

کوری

ن: ژوزه ساراماگو

ک: لوئیجی دالالیو

ایران- ایتالیا  100

الاغ خوش خیال

ن: انوش معظمی

ک: عبدا... آتشانی    50

نامدار

ن و ک: سعید خیراللهی

منتخب هفتمین جشنواره تئاتر  بسیج

ایلام    45

دوشنبه

25 دی

رستاخیز عشق

ن: محمد رحمانیان

ک: حسین مسافر آستانه         50

مرغ دریایی

ن: بوریس آکونین

ک: ژوزف‌رایخلگاز

روسیه   155

لیرشاه

ن: ویلیام شکسپیر

ک: روبرتو چولی

یک اجرا ساعت 18

آلمان           120

تهران پرندک

ن: مهرداد رایانی مخصوص

ک: سپیده نظری پور              55

شوایک

ن و ک: کورش نریمانی

                70

نگین بام

ن و ک: ناصر کریمی نیک

اراک          65

پیچت، کلون چون و خودم

ن و ک: ژروم بل

فرانسه    75

شش پنگوئن کوچک

ن: بوریس آبریلف

ک: رضا عبدالعلی زاده

55

زنبور مرده

ن: امان پور قرایی و صحرا

رمضانیان

ک: عباس جانفدا

منتخب ششمین جشنواره تئاتر میثاق (ارتش)

مشهد      55

سه شنبه

26 دی

 

مرغ دریایی

ن: بوریس آکونین

ک: ژوزف‌رایخلگاز

روسیه   155

عشقه

ن: محمد رحمانیان

یک اجرا ساعت 30/20

               80

آنکه گفت آری آنکه گفت نه

ن و ک: مهرداد

رایانی مخصوص

                  60

مرگ فروشنده

ن: آرتور میلر

ک: نادر برهانی مرند         95

مثل سوسوی فانوس آویخته

ن: محمدرضا کوهستانی

ک: علی فرحناک     65

پیچت، کلون چون و خودم

ن و ک: ژروم بل

فرانسه   75

یک شهر بی پرنده

ن: گیتا داودی

ک: ناصر آویژه

50

چله نشین عشق

ن و ک: احسان جانمی

منتخب سومین جشنواره تئاتر ماه

اصفهان   45

چهارشنبه

27 دی 

مراسم اختتامیه  / ساعت 30/18  / تالار وحدت

 

 

 

یک شب خیال چشم تو دیدیم ما به خواب

زان شب دگر به چشم ندیدیم خواب را

 

جدول گارگاه های نمایشی

 

 

رديف

موضوع نشست یا کارگاه

مدرس یا سخنران

کشور

زمان

ساعت

ظرفیت

مکان

1

وجوه نمایشی مراسم محرم

پیتر چلکوفسکی (سخنرانی)

امریکا

19 دی ماه

11 تا 45/11

50

دانشگاه تهران

2

از طرح اولیه نمایش تا عرضه و بازاریابی

نلسون فرناندز

راجرمک‌کان‌رزفنتون

انگلیس

22 تا 26 دی‌ماه (پنج‌روز)

10 تا 12

25 

تالار بتهوون

«خانه‌هنرمندان‌ایران»

3

بیان هنری بدن

(ویژه آقایان)

میشائیل اولفیک

آلمان

25 تا 27 دی‌ماه

(سه روز)

12 تا 14

25

کارگاه‌تجربه

«خانه‌هنرمندان‌ایران»

4

بیان هنری بدن

(ویژه خانم‌ها)

تینا کوکوویچ

آلمان

25 تا 27 دی‌ماه

(سه روز)

14 تا 16

25 

کارگاه‌تجربه

«خانه‌هنرمندان‌ایران»

5

سیستم استانیسلاوسکی و کاربرد آن در تئاتر معاصر

ژوزف رایخلگاز

روسیه

25 تا 27 دی‌ماه

(سه روز)

10 تا 12

 25

کارگاه‌تجربه

«خانه‌هنرمندان‌ایران»

6

بدیهـه‌پـردازی، روشـی در بازیگری و کارگردانی

اودوکیموس تسولاکیدیس

یونان

24 تا 26 دی‌ماه

(سه روز)

14 تا 16

 30

دانشگاه‌تهران

7

تحلیل تطبیقی نمایش آیین در شمال افریقا و خاورمیانه با تکیه بر آثارعرفانی

نیل ول درلیندن (سخنرانی)

هلند

19 دی‌ماه

14 تا 16

  50

دانشگاه‌تهران

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 10:26 بعد از ظهر  توسط محمد رضا مولودی  | 

اصلاحيه  !!!

پشت

 اصلاحيه!!!!!!

آقاي صميمي نفر اول از سمت راست

 

 

 

ياد جوك جهنم ايرونيا و جهنم خارجي ها افتادم

امروز بهم خبر  دادند كه اجراي ما 22 دي ماهه

ساعت 6.5 عصر سالن اصلي تئاتر شهر

                اونجا ميبينمتون

 و ايشا ا... اين دفعه ديگه قطعا درسته

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط محمد رضا مولودی  | 

اصلاح مي شود

 

 

طبق آخرين تغييرات تو سالن ميبينمتان

 اجراي ما به 24 دي ماه  ساعت شش تغيير پيدا كرد

اونجا ميون اون سالن تنها نيستم

 چون تو با مني

به خودت قسم

كه انتهاي هرچه سوگندي

به دستهايي كه

 ياري ام ميدهند

حضورت

را حس ميكنم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 2:2 بعد از ظهر  توسط محمد رضا مولودی  | 

بالاخره امروز جدول برنامه هاي نمايش هاي فجر اعلام شد البته تلفني و هنوز اصل جدول زمان بندي شده به دستم نرسيده فقط فهميدم پنجشنبه 21 دي ماه سالن اصلي تئاتر شهر ساعت شش عصر  اجرا داريم  

خوب ديگه اين آخرين مطلب من تا پايان جشنواره

التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 4:23 بعد از ظهر  توسط محمد رضا مولودی  | 

به برادرم رضا كياني كه وبلاگش يكساله شد

اين عكس تقديم به تو كه حتي تو زمستون مث خرماپزون داغي

داغ از عشق و محبت

ومن

تشنه تر از هميشه

به كارون فكر ميكنم    هديه به رضا كياني

و به آتيشا

به سيد عباس

سپيدار

پاداد

بلوكي

چمران

لشگر

و به تو

منم روي ماه تو رو ميبوسم

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 6:32 قبل از ظهر  توسط محمد رضا مولودی  | 

جشنواره بيست و پنجم لحظه به لحظه نزديك تر مي شود و من در آستانه نقطه عطفي در زندگي تئاتري خودم هستم .

سالها قبل  وقتي كودكي بودم اولين جشنواره فجر كه برگزار ميشد در روياهاي كودكانه ام  خود را  حتي روي سن تالار فخر الدين اسعد گرگاني هم نميديدم و اينك پس از گذشت بيست و پنج سال ياد ميكنم از دوست شهيد دوران كودكي ام

شهيد محمد زمان بيكي

ما با هم  در مدرسه طالقاني درس مي خوانديم  جايي كه بزرگاني چون  محمدرضا صميمي و حسن رستماني در آنجا تدريس ميكردند

يادمه يك روز ميخواستيم براي شركت در كلاسهاي كانون پرورش فكري كودكان از مدير مدرسه اجازه ترك مدرسه را بگيريم

گفتم  محمدزمان اگه اجازه ندن چي؟

گفت درستش ميكنم

در زد

 دوباره در زد

صداي محكم مدير مدرسه آقاي سيد رضوي با اون كله بيمو  و  يك دستش و هيكل فربه اما ورزيده اش كه هميشه هيبت او مرا ميگرفت از پشت در لرزه بر اندام مان انداخت

بله

گفتم ممد زمان بيا برگرديم اجازه نميدن!

گفت  اه بيا ديگه درستش ميكنم

درب رو باز كرد

آقاي سيد رضوي پشت ميز بزرگ مديريت خودش نشسته بود  و داشت با آقاي رستماني حرف ميزد

چي ميخواين شما مگه معلم سر كلاستون نيست 

زرد كرده بودم  گوشه لباس ممد زمان رو كشيدم و زير چشمي نگاهش كردم رنگ اونم پريده بود

آقا اجازه اجازه گرفتيم بيايم اگه بزارين ... بريم كلاس تئاتر

رنگ آقاي رضوي پريد

من كه داشتم قبضه روح مي شدم  منطقه اي اردبيل و تعدادي از بچه هاي تيم گلستان

چي؟كجا برين؟!!!!!

آقاي رستماني  نجاتمون داد

خيلي ام خوبه استادش كيه

ممد زمان سو استفاده كنان و با عجله

آقاي دلال نژاد و ...

حسن:

جوون خوبيه ميشناسمش

بزار برن

رضوي با رنجش

اين چه حرفيه حسن جان ..

آقاي رستماني بي توجه به او با لبخند به ما

بياين ببينم چي بلدين

بعد با حوصله در مورد هنر تئاتر مطالبي رو بازگو كرد و من تشنه . شنيدم و بعد به صورت پانتوميم قسمتي از لباس فرضي خود را با موي سيبيل پرپشتش   دوخت و من محو تماشاي دستهايش كه چه جادويي ميكردند...

يادت به خير ممد زمان

يادت به خير

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 11:25 قبل از ظهر  توسط محمد رضا مولودی  | 

غروب محرم كه ميشه                       نمايش عطر سيب

بوي زرشك پلو

بوس ساك

بوي كباب

بوي خاك

بوي دعواهاي كودكانه

بوي دعوا هاي ناموسي سر محل

بوي  دسته سينه زني

بوي زنجير روغن خورده و تمير

بوي علم

بوي شمه سوخته سر سقا خونه

بوي  دختر بازي

تو ته ته هاي خواب و بيداري

بوي خوب خوب زندگي

همه وجودم رو پر ميكنه

ومن

شيفته

نمي فهمم چجوري

دهه محرم تموم ميشه

بعد به خودم قول ميدم

سال ديگه حتما حاليمه!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 2:28 بعد از ظهر  توسط محمد رضا مولودی  | 

 

 

 

نيلوفر رستمي:
اشاره:
نمايش"پائين‌، گذر سقاخانه" نوشته اكبر رادي و به كارگرداني هادي مرزبان اين روزها در تالار وحدت به اجرا مي‌رود.
هادي مرزبان كارگردان و بازيگر تا به حال نمايش‌هاي زيادي را روي صحنه برده‌ كه چند تا از آن‌ها از نوشته‌هاي اكبر رادي بوده است مانند"هاملت با سالاد فصل"، "باغ شب‌نما"، "آهسته با گل سرخ"، "شب روي سنگفرش خيس"، "ملودي شهر باراني" و"پلكان".


تقريباً اكثر متن‌هايي كه كارگرداني كرديد نوشته اكبر رادي بوده است. متن‌هاي اين نويسنده چه ويژگي‌هايي برايتان دارد كه بيشتر به سراغ متن‌هاي او مي‌رويد؟


بله، بعد از انقلاب غالب كارهاي من از اكبر رادي بوده، ولي متن‌هايي از ديگر نويسندگان هم روي صحنه برده‌ام. مانند"تنبور نوازِ" محمد رحمانيان در سال 72 يا"فرياد" نوشته محمود رهبر در سال 60 ، "شاهزاده و گدا" كه برداشت شخصي‌ام از اين داستان‌بود‌، "نوبت ديوانگي" پرويز زاهدي و"خاطرات هنرپيشه نقش دوم" بهرام بيضايي و دو، سه متن هم از خودم روي صحنه بردم مانند"سيمرغ" و"حماسه انقلاب و سنگ".
در حال حاضر نيز به متني از حسين پاكدل با نام"دكتر نون" فكر مي‌كنم كه براساس رمان"دكتر نون زنش را بيشتر از مصدق دوست داشت" نوشته شده است. متن بسيار زيبايي است و به وقايع بعد از كودتاي‌‌ 28 مرداد 1332 تا انقلاب اسلامي مي‌پردازد‌. اين متن غير از پرداختن به آدم‌ها در اين پروسه زماني، ‌‌نقش آمريكا را هم بازگو مي‌كند. به نظرم كارگرداني اين متن از موفق‌ترين كارهايم خواهد بود. با ‌وجود اين در قياس با نمايشنامه‌هايي كه از اكبر رادي روي صحنه برده‌ام، اين‌ها چيزي نبودند؛ شايد چون آثار رادي محمل خوبي براي گفتن دردهايم است. شايد ذره‌بين نگاه من و رادي چيزهايي ‌از جامعه را شبيه به هم ببينند. شايد بخشي از دغدغه‌هاي‌ رادي دغدغه‌هاي من هم باشد. ‌فقر، گرسنگي و بي عدالتي بزرگترين دغدغه‌هايم است كه اين مقوله‌ها در آثار رادي هم بسيار ديده مي‌شوند. به خصوص كه رادي جامعه و مردم طبقه متوسط را به خوبي مي‌شناسد. خيلي‌ها معتقدند كه رادي چخوف ايران است، اما من مي‌گويم كه رادي ايبسن، ميلر و چخوف ايران است. در واقع مجموعه‌اي از اين سه نفر است. خوشبختانه من ديگر در موقعيتي نيستم كه بخواهم خودم را با تئاتر مطرح كنم؛ جوياي نام هم نيستم. خدا را شكر از همان ابتدا ‌به خاطر پول هم به سراغ تئاتر نيامدم‌ و البته من ‌آدم پولداري نيستم،‌ اتفاقاً خيلي هم پول و زندگي مرفه را دوست دارم اما معتقدم كه اعتقاد آدم‌ها بالاتر از اين حرف‌هاست و تئاتر باور من است. من زندگي مي‌كنم كه كار كنم برعكس خيلي‌ها كه كار مي‌كنند تا زندگي كنند. به قول موريس مترلينگ كه يك جا مي‌گفت:«من در تمام عمرم حتي يك روز هم كار نكرده‌ام. همه تفريح بوده است.» چون او كار را يك جور تفريح مي‌دانسته. به هر حال من هم همين ويژگي‌ها، عشق‌ها و دغدغه‌هاي والا را در نوشته‌هاي آقاي رادي مي‌بينم كه به سراغشان رفته‌ام و مي‌روم.


‌‌اكثر هنرمندان تئاتر ‌و علاقه‌مند تجربه‌گرايي و شيوه‌هاي نو و غيررآل هستند، شما چرا همچنان دلبسته تئاتر واقع‌گرا هستيد‌؟


نه وقتم به من اجازه اين كارها را مي‌دهد و نه حوصله و حتي دانشش را دارم. خوب مي‌دانم كه تئاتر تجربي،‌ تئاتر بزرگي است كه البته در كشور ما گاهي با تئاتر آماتور يكي گرفته مي‌شود! تئاتر تجربي آن قدر مهم هست كه غولي مانند گروتفسكي به سراغش مي‌رود. به نظرم جوانان و دانشجويان بايد به اين سمت بروند و نقاط جديد تئاتر را كشف كنند. مانند دانشمندان كه مدت‌ها آزمايش مي‌كنند تا چيزي را كشف كنند. جوان‌ها هم با كار كردن در اين حوزه مي‌توانند شيوه‌ها و دنياهاي جديدي از تئاتر را به بقيه هنرمندان و تماشاگرانشان نشان دهند، ولي همان طور كه گفتم واقعيت اين است كه من فرصتش را ندارم؛ البته تئاتر تجربي را بسيار دوست دارم، ولي وقتي مي‌بينم كه جامعه‌ام مسائل فراواني براي مطرح شدن دارد، ديگر فرصتي براي تجربه كردن برايم باقي نمي‌ماند. من بايد سراغ كاري بروم كه از آن دردم بگيرد ‌‌و اين مسائل آن قدر در جامعه ما(دردها) ‌زياد است كه ديگر وقت تجربه‌گرايي برايم نمي‌ماند. من با تماشاگر‌م عهدي غيرمكتوب بسته‌ام و او ديگر مي‌داند كه كارهاي من از چه نوعي است و آمده كه چه ببيند. من براي تماشاگرم سؤالي را مطرح مي‌كنم و او را به فكر فرو مي‌برم و يا در جاهايي جواب سؤال‌هايش را مي‌دهم. تا وقتي زنده‌ام همين كار را ادامه مي‌دهم و به قولي افتخار مي‌كنم كه حداقل تكليفم روشن است كه مي‌خواهم چه كار كنم. تا حالا هم پشيمان نبوده‌ام.

 

نظرتان تماشاگران نمايش‌هاي شما بيشتر روشنفكران و آدم‌هايي كه امروز تماشاگران ثابت تئاتر ما را تشكيل مي‌دهند، هستند و يا عامه مردم و ‌غير تئاتري‌ها؟


هر دو قشر. معتقدم كه تماشاگران من هم آدم‌هاي معمولي جامعه هستند و هم دانشجويان و جوانان و هنرمندان تئاتر. اما هميشه مردم براي من مطرح بوده‌اند. من هيچ وقت فقط براي جماعت خاصي كار نكرده‌ام. حتي به همين دليل معتقدم كه تئاتر از هر حزب و يا ايدئولوژي خاصي بالاتر است و معتقدم كه تئاتر والاتر از اين‌ها هست كه در خدمت تفكر يك حزب يا گروه خاصي درآيد. تئاتر فقط از روابط آدم‌ها و عشق مي‌گويد. معتقدم كه اگر حرف‌هاي من را طبقه متوسط به خوبي درك كند، مي‌تواند به دو طبقه ديگر هم با روش خودش انتقال دهد. پارسال در يكي از جشنواره‌هاي خياباني مريوان،‌ كرد زباني آمد و به من گفت كه هنوز پس از 2 سال از ديدن خاطرات هنرپيشه نقش دوم، گيج است. اين جمله برايم افتخار و بزرگترين موفقيت است. با همين جمله تمام زحماتم جبران شد. من كار مي‌كنم تا قشر متوسط جامعه را درگير كنم؛ پس برايم همين نقد و نظرها كافي است. ‌


طراحي صحنه"پائين، گذر سقاخانه" بيشتر تلويزيوني بود و با طراحي صحنه امروز فاصله داشت؛ چرا از چنين طراحي صحنه‌اي در تئاتر استفاده كرديد؟


متن را اگر بخوانيد متوجه مي‌شويد كه خود متن اين نوع طراحي را پيشنهاد داده است. در شرح صحنه گفته شده كه مثلاً سمت راست صحنه ديوار كهنه باغ است و در انتهاي صحنه گل دسته و در سمت چپ نيز مغازه، قهوه‌خانه و...
وقتي با مجيد ميرفخرايي(طراح صحنه نمايش) صحبت كردم(بايد بپذيريم كه او يكي از بهترين‌ها و اساتيد طراحي صحنه است و من هم حدود 10 سال است كه با وي‌ كار مي‌كنم و خوشبختانه مشكلي هم با يكديگر در طول اين مدت نداشتيم. يعني از لحاظ فكري منظور يكديگر را به خوبي درك مي‌كنيم و اگر اختلاف نظري هم پيش بيايد در حد 10 دقيقه رفع و رجوع مي‌شود) او بعد از چند روز طرح را برايم آورد و بعد ماكت كار را. من تنها تغييري كه در طراحي مجيد دادم، اين بود كه به مجيد گفتم دوست دارم تماشاگر در(پس زمينه) سمت راست و چپ صحنه فضاي مدرن و سنتي را با هم داشته باشد. سمت راست مثلاً‌ گنبد مسجد و ديوار خرابه باغ باشد و سمت چپ آسمان‌ خراش‌ها و... مي‌خواستم كه تماشاگر هر دو فضاي مدرن و سنتي را با هم داشته باشد. البته مجيد ميرفخرايي معتقد بود كه بايد مدرن كار كنيم، اما من هم اصرار داشتم كه فضاي سقاخانه و سنتي يادمان نرود. من در تمام نمايش‌هايم اصرار دارم كه چون كارهاي ايراني هستند، بوي نجيب كاهگل در آن‌ها به مشام برسد. خلاصه از انتزاج اين دو ايده طراحي‌اي شد كه اكنون مي‌بينيد.


شخصيت‌هايي در نمايش بودند مانند ژيگولو يا زن قرمز پوش كه ظاهرشان يك جور تعريفي از شخصيت را ارائه مي‌داد. مرد ژيگولو كه با گيتار و موهاي بلند و ادا و اطوار وارد صحنه مي‌شود، اين كدها ديگر آن قدر نخ نما و كليشه شده‌اند كه تماشاگر آن‌ها را باورپذير نمي‌داند و يا زن قرمز پوشي كه اگر به زعم من زن بدكاره بوده، لباس قرمز ديگر تبديل به يك كليشه براي چنين زن‌هايي شده است!


من اصلاً‌ به دنبال كليشه نيستم. درباره آن‌ جوان فقط تأكيد داشتم كه تفكر او در ظاهرش پيدا باشد. حتي مي‌خواستم كه به او كت سفيد تنگ و شلوار چرم تنگ و دستمال گردن قرمز بپوشانم، اما ميرفخرايي نظرش چيز ديگري بود و من هم به نظر او احترام گذاشتم. اما درباره زن قرمز پوش، اتفاقاً او روسپي نيست. او يك زن تنها و عاشق است كه زماني عشق‌اش را گم كرده است و حالا به دنبال نگاه آشنا و عشق گمشده‌اش است.


مي‌خواهيد بگوئيد از آن زن قرمز پوش خيابان فردوسي وام گرفتيد؟


دقيقاً ! من از همان زن معروف خيابان فردوسي ‌ايده گرفتم. با اين تفاوت كه همه ما در حال حاضر گمشده‌هايي داريم و عشق و دوست داشتن را فراموش كرده‌ايم. اين زن عمداً به تماشاگران هم خيره مي‌شود و دنبال نگاه آشنايي در ميان آن‌ها هم مي‌گردد. مي‌خواستم يك جور تداعي‌گر غربت عاطفي دوره حاضر باشد.
اما چطور تماشاگر ‌بايد متوجه منظور شما شود و نگاه‌هاي آن زن را به اين شكل تعبير كند؟


من از آن زن قرمز پوش خيابان فردوسي الگو گرفتم، اما مهم برايم اين بود كه تماشاگر متوجه نگاه‌هاي حيران زن روي خودش شود. مي‌خواستم يك جور تداعي‌گر اين نكته باشد كه ما يكديگر را در عرصه زندگي گم كرديم. حالا اگر نتوانستم منظورم را درست منتقل كنم، مشكل از من بوده و بايد دنبال تمهيد ديگري براي رساندن اين منظور بگردم. اتفاقاً در تمام كارهاي من كاركتري هست كه دنبال آشنا و دوستي مي‌گردد. ‌دوستي كه شايد در صحنه زندگي آن را گم كرده باشد

.
دو مرد سرخ پوش(اشقيا‌) و يا دسته‌ زنجيرزن‌ها چرا با حركات موزون وارد صحنه مي‌شوند. به نظرم حركات موزون در اين نمايش هماهنگ با جنس كل كار نبود، فقط تكه قشنگي بود كه در كار گنجانده شده بود!


من به دو دليل حركات موزون را در اين كار گنجاندم: اولاً آن تكه‌ها رويا بود و در رويا هر اتفاقي مي‌تواند بيفتد. در ضمن با وجود توانايي‌هاي خانم فرزانه كابلي، طبيعتاً ترجيح مي‌دهم در كارهايم از آن‌ها بهره بگيرم. بنابراين دوست داشتم كه اشقيا‌ و زنجيرزنان ‌با فُرم وارد صحنه شوند. ضمن اين كه اساساً زنجير زدن و سينه زني، به خودي خود داراي حركت و يك جور حركات موزون است. من اتفاقاً فكر مي‌كنم در اين قسمت موفق بوده‌ام؛ گو اين كه نظرات تماشاگرانم نيز بر اين نكته صحه مي‌گذاشت، آن‌ها نيز اين تكه‌ها را دوست داشتند و اما درباره سفيدپوش‌ها و مشكي پوش‌هاي اجرا نيز كه با حركات موزون وارد صحنه مي‌شوند، دليل داشتم. آن‌ها در پس زمينه صحنه هستند در حالي كه در جلوي صحنه، اتفاق‌هاي ديگري در حال وقوع است. مي‌خواستم به تماشاگرانم اين معني را منتقل كنم كه جوان بزه‌كار يا حاج آقا ميانچي و يا آدم بدهاي ديگر شايد در بين آن گروه عزادار باشند؛ مي‌خواستم بگويم مرتب جاي آدم‌ها عوض مي‌شود. مي‌خواستم اين دوگانگي را نشان دهم. به خصوص كه موضوع نمايش در ماه محرم اتفاق مي‌افتد و با اين تكه‌ها مي‌خواستم مظلوميت طاهر بيشتر نشان داده شود. طاهر كه خودش هم مي‌داند يك روز كشته مي‌شود

 

منبع ایران تئاتر.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 11:1 بعد از ظهر  توسط محمد رضا مولودی  | 

يلدا هم اومد و من يادم اومد كه دارم پير ميشم اين آخرين تمرين پاييزي هم گذشت ومن دارم افكارم رو براي شروع يك زمستان پر از تمرين و اجرا آماده ميكنم

 

 

 

و باز يادم مياد  كه بگم تو تموم زمان هايي كه از زور خستگي  رگهاي سرم متورم ميشه و كم ميارم يكي دوتا سانديس انار يا آلبالو  وبعدش  دوسه تا شوخي و باز انرژي ميشه هزار تا 

خوب بچه ها به من نگاه كنين تمرين رو از سر ميگيريم

 

حالا اجازه مي خوام با آغوش باز ازت استقبال كنم

بيا اي سپيد بي همتا

بيا اي گرم و يخ زده

بيا اي بابا نوئل

عمو نوروز

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 0:30 قبل از ظهر  توسط محمد رضا مولودی  |